حقيقت اين است كه زمين دور خورشيد مىچرخد . جواب اين است كه [ حقيقت ] با « اصطلاح » عوض نمىشود . آقاى اگوست كنت اين حساب را نكرده است كه [ حقيقت ] به « اصطلاح » ما بستگى ندارد . فكر ، انديشه و شناخت ، خاصيتى ذاتى است و آن خاصيت ذاتى اين است كه از ماوراء خودش [ يعنى ] از واقعيت حكايت مىكند . من اگر چنين مىانديشم كه الآن مثلًا ديماه است نه بهمن ماه ، اين فكر و انديشهء من از واقعيتى حكايت مىكند . اين سؤال هميشه براى من مطرح است كه اين انديشههاى من با واقع مطابق هست يا نه ؟ حالا شما اسمش را عوض مىكنيد ، ولى اين سؤال باز براى من مطرح است . مىگويم واقعيت كه دو جور نيست ؛ اينطور نيست كه تا سيصد سال پيش واقعاً زمين ايستاده بود و خورشيد مىچرخيد و در سيصد سال اخير خورشيد يك جا ايستاده و زمين مىچرخد . من مىدانم كه از وقتى كه خورشيد و زمينى بوده ، يا هميشه زمين مركز بوده و خورشيد دور آن مىچرخيده و يا برعكس اين حالت بوده است . اين كه من امروز مىگويم « زمين به دور خورشيد مىچرخد » يك انديشه است ، و اينكه كسى آن روز مىگفت « خورشيد به دور زمين مىچرخد » يك انديشه است ؛ هم انديشهء او مىخواست از واقع حكايت كند و هم انديشهء من مىخواهد از واقع حكايت كند . بنابراين از ايندو يكى مطابق است و ديگرى مطابق نيست . با اصطلاح كه نمىشود [ حقيقت را تغيير داد و گفت ] : « من حقيقت را اين طور تعريف مىكنم » . مگر اختيارى است كه بتوانى تعريف كنى ؟ ! به هر شكل كه تو حقيقت را تعريف كنى سؤال به جاى خود هست .
اين سخن را در مورد احساسات و در مورد حقوق مىتوان گفت نه در مورد علم و حقيقت ( يك اشتباه هم اينجا كردهاند ) . بسيارى از مسائل حقوقى ممكن است كه با احساسات و خواستههاى مردم بستگى داشته باشد يعنى به مردم زمان بستگى پيدا كند ؛ يعنى چه ؟ مثلًا اكثريت قريب به اتفاق مردم يك زمان ، خواستهاى در مسائل اجتماعى دارند ؛ اين خواسته ، حقوقى برايشان ايجاد مىكند . حال اگر صد سال گذشت و خواستهء مردم عوض شد يعنى به جاى اينكه آن را بخواهند چيز ديگرى خواستند [ باز حقشان همان خواستهء جديد است ] . مثلًا فرض كنيد يك روز مردم خودشان يك رژيم حكومتى از نوع استبدادى مىخواهند ، چون خود مردم اين را مىخواهند پس حق مردم اين است كه خواستهشان را به آنها بدهند . يك قرن مىگذرد و فكر همهء مردم عوض مىشود ، يعنى به جاى استبداد ، مشروطيت مىخواهند . اين ،
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٤