تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
زيرا ] واقعيت به يك شكل بيشتر نيست ، يا اين حقيقت است يا آن ، و يا هيچكدام حقيقت نيست ؛ هر دو نمىتواند حقيقت باشد . با « اصطلاح » هم نمىتوانيم اوضاع را تغيير دهيم و بگوييم وقتى من مىگويم « حقيقت » مقصودم چنان چيزى است . گيرم شما بگويى مقصود من از « حقيقت » چنان چيزى است ، ولى هر انسانى بالذات رئاليست خلق شده است ، واقع‌بين ، واقع‌جو و واقعيت‌طلب خلق شده است ، مىخواهد ببيند ارزش اين احساسها از نظر ارائهء واقعيت چيست .

منشأ اين اشتباه

ببينيم اشتباه از كجا پيدا شده است . آبى داريم كه 20 درجه حرارت دارد ؛ يعنى ميزان الحراره‌اى كه گذاشته‌ايم ، 20 درجه را نشان مىدهد . من دست راستم را داخل آب 80 درجه و دست چپم را درون آب صفر درجه قرار داده‌ام . بعد كه آن دستم داغ شد و اين دستم يخ كرد ، هر دو را در آن واحد درون همان آبى كه ميزان الحراره دماى آن را 20 درجه نشان مىدهد مىگذارم . دست راستم احساس مىكند كه اين آب سرد است و دست چپم احساس مىكند گرم است ؛ اينها مىگويند هر دو حقيقت است . يك آدم « واقع‌گرا » مىگويد نه ، اينطور نيست . انرژى حرارتى آب ، حدّ معيّنى دارد كه ميزان الحراره نشان مىدهد . من وقتى دست داغم را مىگذارم ، با سوابق ذهن خودم فكر مىكنم كه دماى اين آب مثلًا 10 درجه است ، و با گذاردن دست ديگرم فكر مىكنم 30 درجه حرارت دارد ؛ هر دو اشتباه است ، واقعيت همان 20 درجه است . راز مطلب اين است : اشتباه من در اين است كه من فكر مىكنم كه آب را دارم احساس مىكنم ؛ من آب را اصلا احساس نمىكنم ، آن اثرى را كه روى عصب من واقع شده احساس مىكنم . عصب من بعد از آنكه در آب داغ قرار گرفت يك حالتى پيدا كرد ، بعد اين آب روى آن اثر مىگذارد و يك تأثر خاصى در يك درجهء معين پيدا مىكند . آن دست ديگر من [ كه در آب سرد بود ، در آب 20 درجه ] به شكل ديگرى تأثر پيدا مىكند . حس من يا قوهء ادراكى من آب را درك نمىكند ، آن كيفيت انفعالىاى را كه در درون من است درك مىكند . [ قوهء ادراكى من ] راست مىگويد ، نه از اين نظر كه آب را ارائه مىدهد ، بلكه از اين نظر كه مىگويد من در اين حالت هستم ؛ راست مىگويد او در اين حالت است . من اشتباه كرده‌ام كه خيال مىكنم اينها مىگويند آب در اين
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 466 | مرتضى مطهرى