نباشد غلط است ؛ و اگر جمع و جامعه را در نظر بگيريم ، هر انديشهاى كه در يك زمان اذهان دانشمندان بر آن توافق داشته باشند حقيقت است ؛ اگر مردم يك زمان ولو براى مدت يك نسل [ و حتى ] براى چند سال انديشهاى را بپذيرند و همه روى آن توافق كنند ، آن انديشه حقيقت است . پس ، از نظر اينها تعريف حقيقت چنين است : « انديشهاى كه مردم يك زمان بر آن توافق دارند » . مىگوييم اگر مردم زمان ديگر آمدند و انديشهاى خلاف آن پيدا كردند [ در اين صورت كداميك حقيقت است ؟ ] مىگويند : در زمان اينها حقيقت چيز ديگر است ؛ در آن زمان چون مردم روى آن مسئله به آن شكل توافق داشتند همان حقيقت بوده است ، حال كه مردم به صورت ديگرى فكر مىكنند اين حقيقت است ( نه اينكه آن خطا بوده و اين حقيقت است ، يا اين خطاست و آن حقيقت ) . مثلًا تا دو هزار سال بعد از بطلميوس « 1 » علماى نجوم و هيئت اعتقادشان بر اين بود « 2 » كه زمين مركز عالم است و افلاك نهگانه به دور زمين مىچرخند و خورشيد به تبع فلكى كه از همهء افلاك بزرگتر است ( فلك الافلاك ) و فلكهاى ديگر را با خود مىچرخاند - و هر فلكى نيز خودش جداگانه گردشى دارد - هر بيست و چهار ساعت يك بار [ دور زمين ] مىچرخد و از آن ، شبانهروز پديد مىآيد . اقلا دوهزار سال علماى نجوم و غيرنجوم اعتقادشان بر اين بود . بنابر اين دو هزار سال حقيقت اين بوده كه خورشيد به دور زمين مىچرخد . از زمان كپرنيك « 3 » و گاليله « 4 » گفتند : « خير ، زمين به دور خورشيد مىچرخد » پس حالا حقيقت اين است ، زيرا مردم عالم اين را قبول كردهاند . آن زمان آن حقيقت بوده و اكنون اين حقيقت است . اگوست كنت « 5 » فرانسوى شناخت راستين را اينچنين تعريف مىكند .
واضح است كه اين ، تعريف غلطى است كه بگوييم آن روز آن حقيقت بود و
هامش
( 1 ) .Ptolemaios.
( 2 ) . البته به ندرت افرادى - هم در يونان قديم و هم در ميان علماى اسلامى - پيدا شدهاند كه لااقل به صورت احتمال گفتهاند كه اين مطلب ثابت نيست ؛ مثل ابو ريحان بيرونى . شيخ بهايى نيز در يكى از نوشتههايش مىگويد اين حرف ثابت نيست . ولى اين افراد نادرند ، در هر چند صد سال يك عالم پيدا شده است ؛ بسا صد سال ، دويست سال ، سيصد سال گذشته و همه اتفاق نظر داشتهاند .
( 3 ) .Copernic.
( 4 ) .Galilei.
( 5 ) .Auguste Conte.