تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
مىشناختم ، حالا فهميدم كه اشتباه كردم ، او آدم بدى است . اين يك مثال جزئى است . در مسائل علمى ، فراوان يافت مىشود كه علماى يك فن ، قانونى را در طبيعت به حساب خود كشف مىكنند و دهها و گاهى صدها سال اعتقادشان بر آن تعلق مىگيرد ، ولى مدتى بعد ديگران متنبّه مىشوند كه شناختى كه گذشتگان در فلان مسئلهء طبيعت داشته‌اند اشتباه بوده و حقيقت چيز ديگرى است . اينجاست كه مسئلهء « حقيقت » در باب « شناخت » مطرح مىشود ؛ معلوم مىشود شناختها دو گونه است : شناختى كه حقيقت است ، و شناختى كه خطاست « 1 » . حال كه مطلب به اينجا رسيد ، دو سؤال مطرح مىشود : 1 . تعريف « حقيقت » و قهراً نقطهء مقابلش « خطا » چيست ؟ وقتى مىگوييم يك شناخت ، حقيقت است ، حقيقت را چگونه بايد تعريف كنيم ؟ 2 . بعد از آنكه حقيقت را تعريف كرديم - به هر نحو كه تعريف كرده باشيم - معيار و محك براى تشخيص حقيقت بودن شناخت از غلط بودن آن و براى تشخيص شناختهاى حقيقى از شناختهاى غلط چيست ؟ با چه معيارى مىتوان به دست آورد كه اين شناخت حقيقت است يا غلط ؟

تعريف « حقيقت » از نظر علماى قديم و اشكالات مطرح شده

مىپردازيم به مسئلهء اول يعنى تعريف « حقيقت » . علما و فيلسوفان قديم « 2 » ، حقيقى بودن يك شناخت را اينچنين تعريف مىكردند : شناخت يا مطابق با واقع و نفس الامر است و يا مخالف ، و به تعبير ديگر ذهن « 3 » و فكر ما يا منطبق با عين است يا منطبق نيست ؛ شناخت حقيقى يعنى آن شناختى كه با واقع مطابق است ، و به بيان ديگر آن ذهنيّتى كه با عينيّت منطبق است ، آن فكرى كه با وجود خارجى متطابق است .
هامش
( 1 ) . گاهى به جاى حقيقت و خطا ، صحيح و غلط به كار برده مىشود ، مىگويند « شناخت صحيح » و « شناخت غلط » و گاهى به جاى ايندو صدق و كذب به كار مىرود : « شناخت راستين » و « شناخت دروغين » . ( 2 ) . مقصودم از علماى قديم ، علماى اسلامى است . ( 3 ) . چون « شناخت » يك امر ذهنى است .