قرآن مىگويد : كف به سرعت از بين مىرود اما آب به دليل اينكه نافع است باقى مىماند . مىگويد حق و باطل مثلش اين است . باطل امرى است كه به تبع حق و در پرتوى آن پيدا مىشود و از نيروى حق استفاده مىكند مثل آن كفى كه با نيروى آب حركت مىكند . اما كف فايدهاى ندارد ، آب است كه به درد زراعت و امور زياد ديگرى مىخورد . كف زود از بين مىرود و هوا مىشود ولى آب در زمين مكث مىكند .
مثل حق و باطل اين است . حقيقت به دليل اينكه مفيد است باقى مىماند . قرآن حق را قابل بقا مىداند و براى آن ، حقّ بقا قائل است ، ولى براى باطل ، حقّ بقاى جاودانه قائل نيست ، بقاى بسيار موقّت و زودگذر قائل است .
عدهاى گفتهاند ميان « حق » و « مفيد » نبايد تفكيك كرد ، اصلا حق بودن يعنى مفيد بودن . شما مىگوييد حق بودن يعنى مطابق با واقع بودن و آنچه در [ امور كلى ] مطابق با واقع است مفيد هم هست ؛ مىگويند اصلا « مطابق با واقع » را رها كن ، بگو حق بودن يعنى مفيد بودن .
ويليام جيمز « 1 » فيلسوف و روانشناس بسيار معروف آمريكايى و جهانى نظرش در اين باب اين است .
تعريف سوم حقيقت
بعضى ديگر حقيقت را به شكل ديگرى تعريف كردهاند كه اين نظر و نظر چهارمى كه ذكر مىكنم امروز مطرح است . گفتهاند : اصلا حقيقت و خطا به آن شكل كه شما مىگوييد معنى ندارد . حقيقت چيزى است كه در نتيجهء برخورد قواى ادراكى ما با عالم خارج پيدا شده باشد ( تز ، آنتىتز ، سنتز ) . اگر حواس ما در مقابل عينيّت خارجى قرار گيرد ، آن عينيّت خارجى روى [ حواس ما ] اثر مىگذارد و حواس هم عكس العملى از خود نشان مىدهد . مثلًا به انسانى كه روبروى ماست نگاه مىكنيم . اگر آن انسان نباشد كه ما نمىتوانيم ببينيم . وقتى كه هوا روشن است يا چراغى وجود دارد ، نورى كه به او مىتابد در چشم ما منعكس مىشود و تصويرى در شبكيهء چشم ما به وجود مىآورد . ولى چشم ما فقط اثرپذير نيست ، اثربخش هم هست ، يعنى
هامش
( 1 ) .William James.