خون او گذشت . وزير ديگر كه ضدّ او بود گفت : ابناى جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان جز به راستى سخن گفتن ؛ اين ، ملك را دشنام داد و ناسزا گفت . ملك روى از اين سخن درهم آورد و گفت : مرا آن دروغ وى پسنديدهتر آمد از اين راست كه تو گفتى ، كه روى آن در مصلحتى بود و بناى اين بر خبثى ، و خردمندان گفتهاند :
دروغى مصلحتآميز به كه راستى فتنهانگيز . » « 1 »
چنان كه عرض كردم در امور جزئى گاهى يك امر حقيقت است ولى خير نيست ، مفيد و مصلحت نيست ؛ همچنانكه گاهى يك امر حقيقت نيست اما مفيد است : خون بىگناهى مىخواهد ريخته شود ، اگر شما حقيقت را بگوييد خونش ريخته مىشود اما اگر حقيقت را كتمان كنيد جانى را حفظ كردهايد .
پس در مسائل جزئى ، حقيقت بودن و مفيد بودن ، دو امر جدا هستند . در مسائل كلّى هم حقيقت بودن و مفيد بودن دو مسئله هستند ، [ با اين تفاوت كه ] در مسائل كلّى هميشه ميان حقيقت بودن و مفيد بودن تلازم است .
نظر قرآن دربارهء تلازم « مفيد » و « حقيقت » در امور كلّى
آيهاى كه در سورهء مباركهء رعد است اين مطلب را بيان مىكند كه ميان « حقيقت بودن » و « مفيد بودن » در مسائل كلّى تلازم است ، و تلازم را از اين طرف بيان مىكند كه هرچه حقيقت است مفيد هم هست . قرآن در آنجا مثلى مىآورد :
« أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ ، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ، كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ »
« 2 » آب باران مىآيد ، سيل جارى مىشود و در كوهها و دمنها مىريزد . سيل كه حركت مىكند ، در خلال حركتش تدريجا كفى به وجود مىآورد . كف آنقدر زياد مىشود كه روى آب را مىگيرد به طورى كه انسان فقط كف را مىبيند و آب را نمىبيند و حال آنكه آن نيرويى كه سيل را حركت مىدهد نيروى آب است و كف اگر حركت مىكند با نيروى آب حركت مىكند نه با نيروى خودش .
هامش
( 1 ) . گلستان سعدى ، باب اول ، حكايت اول .
( 2 ) . رعد / 17 .