تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
بوده ، بزرگش كرده است و دارد پيرش مىكند ) حس كرد . در تمام وجود خودش تغيير و حركت را احساس كرد . اين دغدغه در وجودش پيدا شد كه بايد تغيير دهنده و حركت دهنده و موتورى در عالم ، موجود باشد . ابراهيم كه در غار زندگى كرده است ، در تقيّه زندگى كرده است و سالها در جايى بوده كه آسمان را نمىتوانسته ببيند ، براى اولين بار چشمش به يك ستارهء طالع مىافتد ، مىگويد :
« هذا رَبِّي ؟ »
( وقتى كه چيزى را مثل خودش مىبيند مىفهمد كه انسان است و نمىتواند ربّ او باشد ) آيا آنكه مرا تربيت مىكند ، تغيير و حركت مىدهد ، آن نيروى حاكم بر وجود من همين است ؟
« فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »
« 1 » تا افول و تغيير كرد گفت : اين هم كه مثل من متغير و ناثابت است ، مقهور و مربوب است ، معلوم است اختيارش دست خودش نيست . چشمش به ماه كه افتاد ديد درخشان‌تر است ، گفت : [ ربّ من ] همين است . لحظاتى بعد ماه جايش را عوض كرد ، گفت : اين هم مثل من جزئى است ، گويا دارد وظيفه‌اى را انجام مىدهد ، اين هم تحت تأثير قدرت و قوهء ديگرى است . بعد كه خورشيد طلوع كرد گفت : [ پروردگار من ] همين است . ولى بعد ديد كه نيّرترين و روشن‌ترين ستارگان هم مقهور است . يك مرتبه گفت ( سودا چنين خوش است كه يك جا كند كسى ) : پس تمام آنچه از اين جنس است مثل خودم هستند ، تمام ما شهادتيم ، تمام اين عالم ظاهر است ، به منزلهء قسمت پيداى آن هندوانه است ؛ قسمت اعظم اين هندوانه قسمت ناپيداى آن است :
« إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
« 2 » من چهرهء خودم را متوجه آن حقيقتى كردم كه تمام علويها و سفليها را مىچرخاند ، آن غيبى كه در ماوراى اينهاست . از نظر ماهيّت شناخت‌شناسى ، ميان شناخت فرويدى و شناخت ابراهيمى هيچ فرقى نيست ، از نظر موضوع فرق است . شناخت‌شناسى ابراهيم با شناخت‌شناسى آن ستاره‌شناس و با شناخت‌شناسى شما ( در مثالى كه در جلسهء گذشته راجع به آية اللّه بروجردى و يا سعدى عرض كردم ) از نظر ماهيت شناخت‌شناسى فرق نمىكند . ماهيت شناخت‌شناسى در هر دو يكى است منتها موضوعش دوتاست . شما با آثار سعدى و آية اللّه بروجردى آنها را مىشناسيد ، از منظومهء شمسى به وجود آن
هامش
( 1 ) . انعام / 76 . ( 2 ) . انعام / 79 .