در عالم رؤيا براى انسان رخ مىدهد [ به وجود روان ناخودآگاه پى بردند ] . عالم رؤيا براى فرويد يك كليد حل معماى روان ناخودآگاه شد ، يعنى از وجود رؤياها توانست پى ببرد كه انسان روان ناخودآگاهى دارد كه نمىتوان آن را در زير ذرّهبينها ديد و يا شهود باطن كرد ( مثلًا آگاهى روانشناسى از آن پيدا كرد ) . علائم در مجموع نشان داد كه ما يك چنين غيب و پنهانى داريم .
اين چه نوع شناختى است ؟ اين همان شناخت آيهاى است كه جلسهء گذشته عرض كردم ؛ يعنى خداى متعال به ذهن انسان خاصيتى داده است كه از آنچه مىبيند و حس مىكند ، به عنوان علامت و نشانه [ استفاده مىكند تا ] درون و باطنى را كه پشت آن است كشف كند . روان ناخودآگاه را بشر كشف كرد ( نه اينكه احساس كرد ، كشف كرد ) ، غيبى را از شهادت كشف كرد .
آيا سيّاره نپتون براى اولين بار به وسيلهء دوربين كشف شد ؟ خير ، مردى رياضىدان و ستارهشناس وقتى همهء منظومهء شمسى را زير نظر گرفت گفت بايد در آن قسمت از فضا هم مدارى باشد و سيّارهاى در آن مدار حركت كند ، نمىشود اين منظومه فقط از اين سيارهها تشكيل شده باشد ، يعنى روى صفحهء كاغذ وجود نپتون را كشف كرد ؛ بعدها - كه دوربينهاى قوىتر اختراع شد - ديگران آنچه را كه او قبلًا با نيروى تفكر و تعقل از روى علائم و نشانهها كشف كرده بود تأييد كردند .
مقايسهء شناخت ابراهيم ( ع ) و شناخت روانكاوان
فرق ابراهيم خليل با فرويد و همهء روانكاوان عالم چيست ؟ فرق ابراهيم خليل با كسى كه سيارهء نپتون را كشف كرد چيست ؟ فرقش اين است كه كار اينها مربوط به جزئى از عالم است ؛ آقاى فرويد از وجود انسان ، جزء ديگرى و آن آقاى ستارهشناس از جزئى از منظومهء شمسى جزء ديگرى را كشف كرد ؛ ولى ابراهيم خليل چه كرد ؟ ابراهيم ( ع ) سودا را يكسره كرد ، تنها به روان انسان نگاه نكرد ، تنها به خورشيد و ماه و زمين نگاه نكرد ؛ عالم طبيعت و حركت و عالم اجسام را يكسره زيرنظر گرفت و گفت اين [ جهان ] غيب و باطنى دارد . او اول خودش را موضوع مطالعه قرار داد . خودش را يك موجود متربّى و متغيّر و مقهور و يك موجودى كه چه بخواهد و چه نخواهد قوه و قدرتى هست كه او را گردش و حركت مىدهد ( كوچك