ناخودآگاه دو نتيجهء علمى براى الهيّون دربرداشت « 1 » . يكى از آن نتايج در خود مسئله روح بود . روان ناخودآگاه اصالت روح را بيش از پيش ثابت كرد زيرا مسلّم شد كه عوارضى كه در روان ناخودآگاه پيدا مىشود اصلا به عالم اعصاب انسان مربوط نيست . حتى خود فرويد معتقد است كه بسيارى از ديوانگيها كه پيدا مىشود معلول بيماريهاى عصبى نيست ، معلول فرمان روان ناخودآگاه است .
گاهى مىگويند فلان كس از غصه ديوانه شد ، و واقعاً هم هستند افرادى كه از غصه ديوانه مىشوند . البته ديوانه به اين معنا كه يك حالت « خلگرى » پيدا مىكنند و ديگر آن غصهاى كه بايد بخورند اصلا نمىخورند . وقتى اين افراد را معاينه پزشكى مىكنند هيچ عارضهاى در اعصابشان مشاهده نمىكنند ولى در عين حال در عمل مىبينند كه كارهاى خلگرى مىكنند .
چرا اينطور مىشوند ؟ اين نوع افراد گاهى دچار مصيبتهاى بسيار بزرگ غير قابل تحمل مىشوند . اينجاست كه روان ناخودآگاه دست به كار مىشود ، يعنى كارى مىكند كه در دستگاه شعور خودآگاه اختلال ايجاد شود . در عالم خيالات و تخيّلات و اوهام ، عالمى براى خودش پيدا مىكند و هنگامى كه در عالم خيالات و اوهام رفت اصلًا هيچ فكر نمىكند كه مثلًا بچهاش مرده است ، چه بسا فكر مىكند كه او زنده است . من به بعضى از اين اشخاص برخورد كردهام كه در بعضى از كارهايشان فوقالعادهاند ، يعنى مثل يك آدم عادى ، باهوش و بافهم و زيرك هستند ، ولى مع ذلك در يك سلسله مسائل اين حالت خلگرى را دارند . بعد از تحقيق روشن شده كه اينها چنين اشخاصى هستند .
معلوم مىشود كه شعر اين شاعر كه مىگويد :
ز هشياران عالم هر كه را ديدم غمى دارد * دلا ديوانه شو ديوانگى هم عالمى دارد
فقط شعر نيست ، اندكى هم حقيقت است . گاهى « دلا ديوانه شو ديوانگى هم عالمى دارد » فرمانى است كه شعور باطن به انسان مىدهد ؛ مىگويد اين شعور ، اسباب زحمت است ، پدر آدم را درمىآورد ، بزن به بىشعورى ( نه به اين معنا كه تعمدا اين
هامش
( 1 ) . با اينكه كسانى كه در اين راه كار كردهاند دنبال اين نبودند كه براى الهيّون [ كارى كرده باشند ؛ ] آنها دنبال كار علمى خودشان بودند .