امتحان كرده بود و نتيجهء مثبت گرفته بود ، كه من خودم ديده بودم . براى مدت موقتى حال بيمار سرطانى بهبود پيدا مىكرد و آن عوارضى كه در او احساس مىشد تا مدتى از بين مىرفت . يك طلبهاى بود كه سرطان داشت و مىگفت از وقتى كه اين دارو را مىخورم خيلى حالم بهتر شده است . ولى اين اثر موقت بود ، دوباره سرطان حمله مىكرد و تمام بيمارانش مردند .
بنابر اين دانشمند تمام احتمالات را آزمايش مىكند ، ممكن است اثر اين دارو موقت باشد ، ممكن است روى مرد مؤثر باشد ولى روى زن مؤثر نباشد ، روى جوان مؤثر باشد ولى روى پير مؤثر نباشد ، روى مردمى كه دور از تمدن جديد هستند مؤثر باشد ولى روى كسانى كه در بطن اين تمدن هستند مؤثر نباشد ، يا مثلًا براى مزاج آسيايى و آفريقايى فرق كند ، و امثال اينها . بعد كه تمام شرايط را امتحان كرد و فهميد كه اين دارو ضدّ سل است و در هر شرايطى قرار گيرد كشندهء آن است ( تأثير آن به شرايط مربوط نيست ) و يك تضادّى ميان ايندو وجود دارد ، شناخت ما به مرحلهء نهايى خود مىرسد . پراتيك « 1 » مرحلهء آخر شناخت است . در پراتيك است كه انسان عمل مىكند ، در پراتيك است كه انسان طبيعت را در شرايط مختلف قرار مىدهد ، در پراتيك است كه انسان طبيعت را تغيير مىدهد . پس طرفداران ماترياليسم ديالكتيك اينطور تعبير مىكنند : شناخت ، سه مرحلهاى است : مرحلهء بررسى ، مرحلهء تعقّل و فرضيّه ، مرحلهء عمل ، تغيير ، پراتيك ، يا هر نام ديگرى كه روى آن بگذاريد « 2 » . بنابر اين اينها هم شناخت را چند مرحلهاى مىدانند .
مراحل شناخت از نظر فلاسفهء اسلامى
فيلسوفان ما - چنان كه عرض كردم - براى شناخت ، مراحل قائل هستند . آنها شناختهاى تجربى را سه مرحلهاى مىدانند ولى چون همهء شناختها را منحصر به شناخت تجربى نمىدانند ، قائل به شناختهاى دو مرحلهاى هم هستند ، يعنى شناخت
هامش
( 1 ) .Pratique[ لغت فرانسوى است ] .
( 2 ) . اگر چهار رساله معروف مائو را ديده باشيد ، در يك رساله راجع به پراتيك و در ديگرى راجع به اينكه ايده چگونه تكامل پيدا مىكند بحث مىكند . او اين مسائل را در آنجا و در جاهاى ديگر خيلى مشخص بيان كرده است .