تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
مرحله قائلند ولى نه به ترتيبى كه هگل يا اسپنسر قائل بودند بلكه در واقع همان شناخت علمى را ( آنچه كه ديگران شناخت علمى مىدانند ) به عنوان مراحل شناخت مىشناسند . اينها مكتب امپيريستها را كه شناخت را تك مرحله‌اى و حسّى محض مىدانند و همچنين مكتب راسيوناليستها « 1 » را كه شناخت را تك مرحله‌اى و عقلى محض مىدانند صريحا نفى مىكنند . از نظر اينها شناخت سه مرحله دارد : احساس ، تعقّل و عمل « 2 » ، همان كه در علوم طبيعى معمول است . مىدانيد طرز كاربرد علوم تجربى چنين است : دانشمند ابتدا به بررسى و مشاهدهء امور مىپردازد . فرض كنيد پزشك است و راجع به بيمارى سل مطالعه مىكند . احوال مسلولها ، عوارض و حالات آنها را به دقت زير نظر مىگيرد . اگر نداند كه علت سل چيست و از چه عاملى پيدا مىشود ، از مسلول مىپرسد چه مدت است كه اين بيمارى را احساس مىكنى ؟ چند وقت است كه تب كرده‌اى ؟ در كجا زندگى مىكردى ؟ خانه‌ات نمور بود يا نه ؟ خانه‌ات آفتاب داشت يا نه ؟ با چه كسى معاشرت داشتى ؟ از اين قبيل مسائل را از بيمار مىپرسد . يا اگر علت بيمارى كشف شده است ، راجع به معالجات مطالعه مىكند و داروهاى مختلف را آزمايش مىنمايد . در مطالعات اجتماعى هم همين طور است . كسى كه مىخواهد جامعه‌اى را بشناسد اول به بررسى و مشاهده مىپردازد ؛ به مجموعه اوضاع يك شهر نگاه مىكند ؛ اول ترافيكش را مطالعه مىكند كه آيا ترافيك شهر كند است يا تند ، مغازه‌ها را مطالعه مىكند ، آمار مىگيرد چند مغازهء كتابفروشى است ، چند مغازهء مشروب فروشى ، چند مغازهء لوكس فروشى ؛ لباسهاى مردم را مطالعه مىكند ، برخوردهاى مردم را مىبيند ؛ زمانى كه دو اتومبيل تصادف مىكنند برخوردهاى دو راننده را مشاهده مىكند ؛ اماكن عمومى را نگاه مىكند ، سالنهاى سخنرانى را مطالعه مىكند ، معابر را مىبيند ، اماكن فسادشان را بررسى مىكند ، ادارات را ملاحظه مىكند ؛ و مشاهدات و ملاحظات خود را دائما يادداشت مىكند . اين ، مرحلهء احساس يا مرحلهء مشاهده و يا مرحلهء مطالعهء صورى است .
هامش
( 1 ) .rationalist. ( 2 ) . البته اگر به اين ترتيب كه من مىگويم گفته بودند براى خودشان بهتر بود ، به اين ترتيب نمىگويند ولى نتيجهء حرفشان همين است .