متعدد ندارد .
اينها مكتبهاى تك مرحلهاى بود . مكتبهاى ديگرى وجود دارند كه چند مرحلهاى هستند ، از جمله مكتب فيلسوفان خود ما كه سه مرحلهاى است . آنها براى شناخت سه مرحله قائل هستند : مرحلهء احساس ، مرحلهء تخيّل ( نه به آن معناى عرفى عوامانه بلكه به معناى به حافظه سپردن و در حافظه قرار گرفتن ) و مرحلهء تعقّل .
نظريات كانت و هگل
از اكابر و بزرگان فيلسوفان اروپا كسانى هستند كه شناخت را چند مرحلهاى مىدانند . آقايانى كه به فلسفهء كانت « 1 » آشنا باشند مىدانند كه از نظر او شناخت يك حقيقت دو مرحلهاى است . او اصلا احساس را يك مرحله براى شناخت نمىداند و معتقد است كه حس ، مادهء بىشكل و بىصورت شناخت را به انسان مىدهد و ماده بىشكل و صورت ، شناخت نيست . وقتى انسان چيزى را احساس مىكند ، [ مادهء بىشكل و صورت ، آن چيز ] به ذهن مىرود . براى اولين بار خود ذهن به آن مادهاى كه به وسيلهء حس به ذهن آمده است صورت مىدهد . مجموع ماده و صورت كه در ذهن پيدا مىشود يك مرحله از شناخت است . او معتقد است كه مكان و زمان ، واقعيّت عينى ندارند ، بلكه واقعيّت ذهنى هستند و ما چيزى را نمىتوانيم تصور كنيم يا بشناسيم الّا در زمان و مكان . مىگويد ولى تو خيال مىكنى كه اشياء در بيرون در جايگاه زمانى و مكانى قرار گرفتهاند ؛ خيال مىكنى خورشيد در بيرون مكان دارد ، انسانها در بيرون مكان و زمان دارند . مثلًا مىگوييم ديشب شما در آنجا نشسته بوديد و من در فلان جا بودم و امشب اينجا هستم ، ولى خيال مىكنيم ظرف « ديشب » ، ظرف « امشب » ، ظرف آن محل و ظرف اين محل - كه ما به اينها « ظرف » مىگوييم و عرب با « فى » بيان مىكند و ما با « در » - عينيّت دارد . اشياء را جز در زمان و مكان نمىشود تصور كرد و شناخت ، ولى زمان و مكان ساختهء ذهن توست . مىگوييد : خورشيد در آنجاست . مىگويد : خورشيد در بيرون است امّا « آنجا » در ذهن توست . مىگوييد : خورشيد ديروز و خورشيد امروز ، مىگويد : خورشيد در بيرون است اما « ديروز » و « امروز »
هامش
( 1 ) .Kant.