در اخلاق فلسفى ، اخلاقى كه همهء فيلسوفان گفتهاند ، همين قدر گفته شده است كه براى انسان ، ايثار فضيلت است ولى خودخواهى و استيثار رذيلت است ؛ شجاعت ، اخلاق ولى جبن و تهوّر ضد اخلاق است ؛ سخاوت ، خوب ولى بخل و اسراف بد است ؛ صبر و خويشتندارى ، خوب ولى جزع و فزع و بيتابى كردن بد است ، و از اين قبيل مسائل . انسان يك كتاب اخلاق از كتب علماى اخلاق را كه بخواند مىبيند مجموعهاى از امور را توصيه و مجموعهء ديگرى را منع كردهاند : آنها بد است و اينها خوب . آنگاه انسان خودش را مثل اتاقى مىبيند كه هيچ دكورى ندارد ، در و ديوارش خالى محض است ، ولى مقدار زيادى دكور و زينت آلات گذاشتهاند و مىگويند اگر مىخواهى اينجا مزيّن شود ، اينها را نصب كن . فلاسفه چنين خيال كردهاند كه نفس و روح انسان موجودى است كه مجموعهء اين فضائل بايد در آن وجود داشته باشد .
ولى آنها ( عرفا ) گفتهاند مسأله اينطور نيست ؛ تو مانند يك نهال در حال حركت و تحوّل هستى ، دارى [ مسيرى را ] منزل بعد از منزل طى مىكنى ؛ اگر مىخواهى مراحل انسانيت را طى كنى بايد از منزل اول شروع كنى و ده منزل را طى كنى ( براى فواصل كمتر صد منزل مىگويند و براى فواصل نزديكتر هزار منزل ) . مثلًا اولين منزل تو « يقظه » ( بيدارى و آگاهى ) است ، منزل دوم تو « توبه » است ، منزل سوم « انابه » است ، منزل چهارم « تفكر » و منزل پنجم « محاسبه » است . همين طور منزل به منزل بيان مىكنند و انسان را تا آنجايى كه خودشان معتقدند مىبرند « 1 » . بنابر اين در پاسخ به اين سؤال كه آيا [ شناخت عرفانى ] مكانيزمى دارد يا نه ، بايد گفت : مكانيزم بسيار عالى دارد . اينها جزء نفايس و ذخاير معارف دنياى اسلام است . گو اينكه امروز يك اخ اخ كردن و يك تف تف كردن در بين خود ما پيدا شده است ، ولى فرنگيها اكنون قدر اينها را بهتر از ما مىدانند .
اگر منازل عرفان را در نظر بگيريم ، شناخت چند مرحلهاى است ( ده مرحلهاى است و به يك حساب صد مرحلهاى و به حساب ديگر هزار مرحلهاى ) ولى به يك حساب ديگر تك مرحلهاى است ، چون همه از يك منبع يعنى « دل » برمىخيزد و منابع
هامش
( 1 ) . من به اساس اين مطلب كارى ندارم . البته من خودم جدا اين مطالب را قبول دارم ولى اينجا نمىخواهم اين مسأله را طرح كنم .