از نظر افلاطون همهء شناختها در تعقل خلاصه مىشود ، چون او براى محسوس ارزش شناختن قائل نيست و فقط معقول را قابل شناختن مىداند . خود تعقل ممكن است درجات داشته باشد ، ولى به هر حال يك مرحلهاى است .
برگسون و افراد ديگرى كه شناخت را تنها از راه دل ميسّر مىدانند ، آن را به يك معنا يك مرحلهاى مىدانند .
مكانيزم شناخت عرفانى
بعضى سؤال كردهاند كه مكانيزم شناختى را كه اهل عرفان منبعش را قلب و ابزارش را تزكيهء نفس مىدانند بيان نكرديد ، آيا واقعاً اين شناخت مكانيزم دارد يا به منزلهء رفع مانع كردن از شناختهاى ديگر است ؟
چون سؤال درست و معقولى است و به مطلب ما هم مىخورد جواب عرض مىكنم : مسألهء تزكيه نفس دو نقش دارد : يك نقش اين است كه انسان اگر تزكيهء نفس كند عقلش روشن بينتر مىشود . مثلًا اگر در يك سالن گرد و غبار باشد ، بيشتر از چند متر جلوى پايمان را نمىتوانيم ببينيم ، اگر بخواهيم ببينيم به نور و هوا احتياج داريم . يك اثر تزكيه نفس اين است كه فضا را براى عقل صافتر مىكند « 1 » . ولى نقش تزكيهء نفس تنها اين نيست ، خود قلب هم به انسان الهام مىكند .
و اما پرسيدهاند مكانيزمش چيست ؟ سؤال خوبى است . فقط به عنوان يادآورى نكتهاى را عرض مىكنم :
يكى از مسائل بسيار ظريف و يك نوع روانشناسى بسيار عالى و لطيف ، نوعى اخلاق به اصطلاح امروز ديناميك است كه عرفا اين نوع اخلاق را به نام « سير و سلوك » ذكر كردهاند و اين همان مكانيزمى است كه آقايان مىخواهند بدانند و فوقالعاده با ارزش است . از مسائلى كه فرنگيها در معارف شرقى فوقالعاده به آن اهميت مىدهند اين مسئله است ، آنجا كه عرفا با يك نوع - به قول اقبال لاهورى - « تجربهء درونى » ( كه تعبيرى بسيار عالى است ) مكانيزم پيشرفت كار قلب و دل را به عنوان « منازل و مراحل » بيان كردهاند .
هامش
( 1 ) . در سخنرانيهاى « تقوا » كه در كتاب ده گفتار چاپ شده است اين مطلب به طور مشروح بيان شده است .