تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
بعلاوه در فلسفهء اروپا اين « شدن » كه مىگويند ، فقط اسم است ؛ يعنى فلسفهء اروپا اجازه نمىدهد بگوييم طبيعت « شدن » است ، براى اينكه يك مسأله‌اى در باب ماده است كه اصلًا خود ماده چيست ؟ اين اشيائى كه وجود دارند ، مثلًا درخت ، آيا فقط جمع ماشينى اجزاء ماده است ؟ مثل ساختمان ؟ مثل ماشين ؟ در يك ماشين اگر ما تجزيه و تحليل كنيم صحيح است كه به آن « آهن پاره و پاره لاستيك » نمىگوييم اما واقعاً آيا ماشين ماهيت جديدى پيدا كرده است ؛ يا نه ، ماشين مجموع ارتباطات فيزيكى و شيميايى است ؟ تأليف جديد است ؟ يك درخت چيست ؟ ممكن است كسى بگويد مجموع سلولهاى نبات . خوب هر سلولى چيست ؟ سلول تشكيل شده از غشاء و هسته و ساير اجزاء آن . خوب غشاء چيست ؟ ساير اجزاء تشكيل دهنده چيست ؟ همه برمىگردند به اتم . خوب ، پس درخت دستگاهى بيشتر نيست . اينكه مىگوييم « شدن » يعنى اينكه اشياء دائما در حال چيزى ديگر شدن هستند ، غلط است ؛ فقط يك شكل ظاهر تغيير مىكند . اينكه بگوييم جهان دائما در حال شدن است ، غلط است . اين اندام شما كه اينجاست دائما در حال شدن است يعنى چه ؟ اين مواد پراكنده در جايى جمع شده‌اند نام آن را « انسان » گذاشته‌ايم . در اين صورت تشكيلات در عالم عوض شده است و آن تغيير سادهء اعراض است . از جنبهء روانى ، اين حرفهايى كه الآن مىگويند : تكامل انسان ؛ انسان مگر چيست ؟ يك مادهء خاكسترى به نام مغز دائما كار مىكند . مغز آن وحشى آفريقايى و مغز ژان پل سارتر هر دو تشكيلات مادى است . انسان آيندهء پيشرفته هم در اين مدار است و اين مدار بسته‌اى است ؛ مگر مىشود از اين مدار بسته خارج شد ؟ وقتى غير از اين اجزاء ماده در عالم چيزى نيست تكامل هم برمىگردد به اينكه سازمان وسيع‌تر شود و الّا چيزى چيز ديگر نمىشود ؛ حرف لاوازيه صدق مىكند كه هيچ چيز معدوم نمىشود و هيچ چيز به وجود نمىآيد . اصلا « شدن » يعنى واقعاً وجود تازه‌اى به ميدان آيد نه اينكه صورت‌سازى انجام شود .

اصل « ماده و صورت » و تكامل

ما يا بايد آن اصلى را كه قدما قبول كرده‌اند و امروز آن را تحقير مىكنند كه اصل « ماده و صورت » است بپذيريم [ و يا منكر تكامل واقعى در عالم شويم . ] آن اصل