« ضرورت ذاتى » . تفاوت وجوب ذاتى با وجوب ازلى در اين است كه وجوب ذاتى مشروط به « مادام الذات » است مثل اينكه مىگوييم : « الانسان حيوان ناطق » و يا « الاربعة زوج » كه مفاد قضيه اين است : اگر ذات انسان مفروض گرفته شود حيوانيت و يا ناطقيت براى او ثابت است . پس فرض ديگر هم هست و آن اينكه انسانى نباشد و طبعا انسان حيوان هم نخواهد بود ( از باب سالبهء به انتفاء موضوع ) . ولى در ضرورت ازلى ، موضوع ، نيازى به چنين فرض و شرطى ندارد و چنين « اگرى » در آنجا راه ندارد ، يعنى مفروض ما امرى است كه ممكن نيست فرض نيستى در آن بشود مانند اينكه مىگوييم : « اللّه تعالى واجب » و يا « اللّه تعالى عالم » . منطقيين و فلاسفه دربارهء ضرورت ذاتى و ضرورت ازلى در اين حدود گفتهاند و نه بيشتر ، اما اينكه صدق وجود بر حقايق اشياء كه از سنخ وجودند نه از سنخ ماهيت ، به نحو ضرورت ذاتى است با اين تفاوت كه ذات واجب الوجود موجود است به « ضرورت ازلى » و حقيقت ساير اشياء يعنى موجودات ديگر و اشياء ديگر موجودند به « ضرورت ذاتى » ، از مختصات فكر صدرالمتألهين است . عليهذا هيچ مانعى ندارد كه يك حقيقت ، در تقسيمى كه در فلسفه براى وجوب مىشود كه يا ذاتى است يا غيرى ، آن حقيقت واجب بالغير باشد و در عين حال به حسب اصطلاحى كه منطقيين در مورد وجوب و ضرورت دارند كه تقسيم مىكنند وجوب و ضرورت را به ذاتى و وصفى و وقتى ، آن موجود به حسب اين اصطلاح داراى وجوب ذاتى باشد ؛ پس وجود ممكنات واجب بالذات است به اصطلاح منطقى و واجب بالغير است به اصطلاح فلسفى ؛ و اين نكتهاى است كه ما براى اولين بار در مقدمهء مقالهء هشتم از اصول فلسفه بازگو نمودهايم و حتّى در كلمات صدرالمتألهين توضيح داده نشده است ولى آنچه گفتهايم استنباطى است از مبانى صدرا . اگرچه اين مطلب از ظاهر كلمات صدرالمتألهين استنباط نمىشود ولى نظر به اينكه ما آن را از مبانى ايشان استنباط كردهايم ، تحقيق در حقيقت وجوب ازلى وجود در ذات حق و وجوب ذاتى وجود در غير ذات حق را از مختصات فكر ايشان شمردهايم .
و اما حقيقت « امكان » . در كلمات همهء حكما بدون استثنا « امكان » به عنوان كيفيت نسبت در عموم قضايا ( به حسب اصطلاح منطق ) و يا نسبت خصوص وجود به ماهيت ( در اصطلاح فلسفى ) شناخته شده و از لوازم ماهيات به شمار آمده و از شؤون ماهيات تلقّى شده است . هيچ حكيمى دربارهء وجود ، اصطلاح « امكان » را به كار نبرده
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 262
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٦٢