تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
تجلّى و تشأن است . آنچه فلسفهء متعارف در باب رابطهء علت و معلول مىشناسد اين است كه علت ، وجود دهنده و هستى بخش معلول است و گويى چنين فرض مىشد كه چيزى به چيز دومى ، شئ ثالثى را اعطا مىكند ؛ آن شئ اول علت است و شئ دوم معلول است و شئ سوم وجود و هستى است ؛ پس دهنده‌اى است و گيرنده‌اى و داده شده‌اى و دادنى و گرفتنى ، و طبعاً ميان دهنده و گيرنده يك نسبت برقرار مىشود مانند همهء نسبتهاى ديگرى كه ميان دو شئ برقرار مىگردد . مثلًا پدر و پسر دو ذاتند كه يكى از آنها يعنى پدر به اعتبار اينكه هستهء اصلى پسر از درون او افراز شده است ، منشأ پيدايش آن است ؛ از اين رو ميان ايندو نسبتى برقرار است كه از آن به « ابوّت و بنوّت » تعبير مىشود ، اما مىدانيم كه ذات پدر يك چيز است و ذات پسر شئ دومى است ، اضافه و نسبت ميان آن دو يك امر سوم است . همچنين در ميان علت و معلول نيز اضافه‌اى برقرار است كه از آن به « عليت و معلوليت » يا « وجود بخشى و وجودگيرى » تعبير مىكنيم و اين نسبت ميان علت و معلول نه عين علت است و نه عين معلول بلكه صرفاً يك نسبت و اضافه است ميان علت و معلول همچنانكه « ابوّت و بنوّت » اضافه‌اى است ميان [ اب و ابن ] . تحقيقى كه صدرالمتألهين در باب « اصالت حقيقت وجود در تحقق و در جعل » كرد منتهى به اين مطلب شد كه اينكه در باب عليت حقيقى ( عليت مبحوث در « الهيات » ) چنين فرض مىكنيم كه گيرنده‌اى و دهنده‌اى و اضافه و نسبتى ميان آن دو به عنوان يك امر سوم وجود دارد خطاى محض است . اين كثرت را ذهن ما مىسازد . در حقيقت در باب عليت ، گيرنده و داده شده و نسبت ميان گيرنده و دهنده كه از آن به « اضافه » تعبير مىشود يك چيز بيش نيست و بنابراين حقيقت وجود معلول عين ايجاد معلول است و فيض عين افاضه است و مضاف عين اضافه است و اشراق شده عين اشراق است ؛ يعنى چنين نيست كه معلول چيزى است و اضافه ميان آن و علت چيز ديگر ، بلكه حقيقت معلول عين اضافه به علت است ، پس اين اضافه غير اضافهء مقولى است كه در باب مقولات ذكر مىشود و يكى از مقولات عرضيه است ؛ اين اضافه برتر از مقولات است ، نه جوهر است و نه عرض ؛ در جوهر ، جوهر است و در عرض ، عرض . اين اضافه را « اضافهء اشراقيّه » اصطلاح كرده‌اند . و چون حقيقت معلول عين اضافهء به علت است نه ذات مضاف به علت ، پس
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 265 | مرتضى مطهرى