حكمت صدر المتألّهين
حكمت الهى به وسيلهء صدرالمتألهين دگرگونىاى يافت كه مىتوان آن را يك « جهش » ناميد ، جهشى در فلسفهء اسلامى .
اين جهش مسبوق به يك سلسله دگرگونيهاى تدريجى بود كه قبلًا به وسيلهء ديگران انجام يافته بود .
مسلّم آن است كه در گذشته حكمت مشّاء و حكمت اشراق دو روش مختلف تلقّى مىشدند و عرفان هم راه جدايى داشت ، همچنانكه كلام كه ناظر به حقايق اسلامى است مستقل از همهء اينها بود . به وسيلهء صدر المتألهين اختلاف مشّاء و اشراق حل شد و مكتبى به وجود آمد كه نه تقيّد به گفتههاى مشّاء داشت و نه به گفتههاى اشراق ؛ در برخى مسائل با اين مكتب موافق بود و در بعضى مسائل با آن مكتب ؛ و همچنين بسيارى از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان حل شد و چهرهء بسيارى از حقايق اسلامى روشن گشت بدون آنكه از راههاى كلامى متعارف آن روزگار بهره گرفته شود . اين بود كه فلسفهء صدرالمتألهين به منزلهء يك چهار راه تلقى شد كه در آنجا راههاى چهارگانهء مشّاء ، اشراق ، عرفان و كلام با يكديگر تلاقى مىكردند .
نخستين سخن دربارهء فلسفهء صدرا اين است كه آيا صرفاً اين فلسفه يك تلفيق است يا يك سيستم ابتكارى و مستقل ؟ تصور بعضى اين است كه فلسفهء