فلسفهء اسلامى پيش از ملا صدرا
قبل از آنكه وارد بحث خودم بشوم لازم است از اولياء محترم دانشگاه و همهء آقايان محترمى كه موجبات تشكيل اين مجمع علمى انتقادى را فراهم كردهاند به نوبهء خود تشكر كنم . بدون شك تشكيل اين گونه مجامع به منظور عرضه داشتن افكار و نقادى آنها به روشن شدن مطالب و پيشرفت علمى بسيار كمك مىكند .
موضوعى كه به عهدهء اينجانب گذاشته شده بحث كنم « فلسفهء اسلامى پيش از ملا صدرا » است . فلسفهء اسلامى را اگر به مفهوم وسيع قديمى خود بگيريم شامل جميع شعب حكمت نظرى و عملى مىشود ولى واضح است كه آنچه من بايد در اين جلسه طرح كنم آن قسمت از فلسفهء اسلامى است كه با افكار و انظار ملا صدرا پيوند دارد و تحقيقات مشاراليه دنبالهء آنها محسوب مىشود . بنابر اين بحث امروز كه يك نظرى اجمالى بر اين قسمت است شامل فلسفهء كلى و الهيات به معنى اخص و علم النفس و تا اندازهاى شامل منطق خواهد بود زيرا اين قسمتهاست كه قلمرو صدر المتألّهين است و در اين ابواب است كه وى آراء و افكار و انظار خاصى دارد .
در غير اين چند قسمت نه نظر خاصى از صدرا ديده شده و نه خود او مدعى تخصص و تبحر در آنهاست بلكه عقيده دارد اگر خداوند به كسى قريحه و ذكائى فوقالعاده عنايت بفرمايد آن طور كه به بوعلى عنايت فرموده بود ، بايد تمام همّ خود را