دفعى حكمفرماست و سكون زمانى . بوعلى كه بزرگترين نماينده مكتب ارسطويى در دوره اسلام است - هر چند خود صاحب نظريات زيادى مستقل از ارسطوست - نيز همين نظر را تأييد كرده بود . ولى صدر المتألهين گفت اساس عالم ما را جوهر تشكيل مىدهد و اعراض تبعى و طفيلى هستند و شما جوهر را امرى ثابت پنداشتهايد كه گهگاه تغييرات دفعى پيدا مىكند و حال آنكه در سراسر جهان ماده ، ثباتى وجود ندارد و آرامشى نيست و نبايد گفت كه جهان متحرك است بلكه بايد گفت كه جهان يك واحد حركت است و يك جريان دائم است . در اينجا مراد از « متحرك » متحركى است كه عين حركت است . اين در اعراض است كه متحرك و حركت دوتاست ، لكن در جوهر ، متحرك و حركت يكى است . وى گفت گذشته از برهان ، قرآن نيز اين نظر را تأييد مىكند . خداوند در قرآن از صيرورت و سير همه اشياء بدون استثناء به سوى مبدئى كه از آن آغاز شدهاند سخن مىگويد و اين جز با حركت عمومى سراسر طبيعت توجيهپذير نيست
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » *
كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ
« 2 » ) .
طبق اين نظريه جهان يك پارچه حركت و جريان است و يك پارچه حدوث . پس مسئله حادث بودن يا حادث نبودن عالم شكل ديگرى پيدا مىكند . جهان حادث است به معنى اينكه عين حدوث است ، جهان حدوث دائم است ، جهان به حقيقت « جهان » يعنى دائما در حال جهيدن است . نبايد دنبال اين بگرديم كه جهان از كى آغاز شده و كى حادث شده است ، اين حرف بىمعنى است . جهان را از هر ابتدايى كه فرض كنيم هميشه در حال حدوث بوده است . بنابر اصل عدم امكان انقطاع فيض ، جهان از ازل وجود داشته و از ازل در حال حدوث بوده است ، دائما موجود شده و فانى مىشود اما حس ما آن را درك نمىكند . مطابق اين نظريه از وقتى كه آمدهايم و در اين سالن نشستهايم تا حالا ، خيال مىكنيم كه آنچه در اين سالن در لحظه ورود ما بوده عيناً همان است كه الآن هست ، در حالى كه اينچنين نيست ، تغيير دائم بر همه محيط ما حاكم است ، سالن دائماً در حال موجود شدن و فانى شدن بوده است و خود ما هم دائما در حال موجود شدن و فانى شدن هستيم . آرامش و ثبات مخصوص ماوراء الطبيعه است . ثبات متعلق به عالمى است وراء عالم طبيعت كه عارى از نقص و قوهء
هامش
( 1 ) . بقره / 156 .
( 2 ) . انبياء / 93 .