حفظ كرده است . او ميان « تغيير » و « حركت » فرق قائل شد و گفت ما دو نوع تغيير داريم :
1 . تغييرهاى تدريجى به نام « حركت » .
2 . تغييرهاى دفعى به نام « كون و فساد » ( حادث شدن و فانى شدن كه در فاصله اين حدوثها و فناها ثبات برقرار است ) .
او مىگفت تغييرهاى تدريجى در سطح اشياء است ، در كميت و كيفيت اشياء ، در نقل و انتقالهاى اشياء ، در وضع اشياء و بالاخره در ظواهر اشياء است كه همه اينها مقولات عرضىاند ؛ در عمق وجود اشياء حركت نيست ولى تغيير هست و اسم اين تغيير را « كون و فساد » گذاشت . وى مىگفت اشتباه است كه واقعيت انسان را نتيجه روابط اجزاء يك واحد مكانيكى - مثلًا ماشين - بدانيم . او ميان ماده و صورت فرق گذاشت . هر جسم را مركّب از ماده و صورت دانست و گفت ماده حادث شونده و فانى شونده نيست ، اما صورت حادث و فانى مىشود . صورت ، ماوراء شكل ظاهرى است ، جزء ماهيت اشياء است ، بلكه اساسىترين جزء واقعيت شئ است . واقعيت اشياء به « صورت » آنها بستگى دارد نه به ماده آنها ( شيئية الشئ بصورته لا بمادّته ) . صورتها در معرض حدوث و فنا و كون و فسادند و به اين ترتيب واقعيت اشياء دگرگون مىشود ، ماهيتهايى فانى مىشود و ماهيتهاى ديگرى حادث مىگردد . ماده كه از حدوث و فنا و كون و فساد معاف است ، نه به معنى استثنايى در قانون كلى كون و فساد است ، بلكه از آن جهت است كه ماده واقعيتى در عرض ساير واقعيتها نيست ، ماده زمينه واقعيت است نه خود واقعيت .
بديهى است كه ماده ارسطويى را نبايد با ماده فيزيكى اشتباه كنيم . ماده فيزيكى از نظر ارسطو مركّب از ماده و صورت است .
ارسطو نظريه ديگرى دارد كه با نظريه « ماده و صورت » خويشاوند است و آن نظريه « قوه و فعل » است .
تعميم قوه و فعل در اعراض اشياء
ارسطو نظريه قوه و فعل را در اعراض اشياء تعميم داد و گفت اشياء يك حالت بالقوه دارند . شيئى كه بعد وجود پيدا مىكند قبلًا بالقوه وجود دارد و بعد حادث