تضاد ، زمينه ساز حركت
جهت ديگرى كه نقش اساسى تضاد را باعث مىشود ، خارج كردن ماده از انحصار يك صورت بخصوص است . به قول قدماى ما اگر قرار بود ماده تنها در انحصار يك صورت قرار گيرد ، ديگر نوبت به صورتهاى بعدى نمىرسيد . اين بدن ما و شما كه در حال حاضر آن را صاحب و واجد شخصيت و روح و فكر مىدانيم ، در صدها سال پيش جسم حيوان ، گياه و يا جمادى را تشكيل مىداده ، و اگر اين ماده مىخواست صورت قبلى خود را حفظ كند ديگر ما در كار نبوديم . به همين جهت در گذشته پاسخ اين پرسش كه « مرگ در اثر چيست ؟ » را صد در صد در مسئله تضاد مىدانستند و مىگفتند اگر تضادى نبود و عوامل مخرب و فرسوده كنندهء خارجى وجود نداشت ، موجود زنده هميشه زنده بود زيرا ماده ، حياتى را پذيرفته بود و موجباتى در بين نبود كه ماده حيات را رها كند و يا حيات ماده را ؛ اين عوامل بيرونى سبب تخريب شده ، ماده را از انحصار يك صورت خاص خارج كرده و نوبت به صورتهاى ديگر مىرسد : « لو لا التضاد ماصحّ دوام الفيض عن المبدأ الجواد » اگر تضاد نمىبود به ماده اين امكان داده نمىشد كه محل افاضهء صور جديدى از عالم بالا واقع شود .
البته در فلسفههاى بعدى مثل فلسفه صدر المتألهين ، در عين پذيرش نقش غير قابل انكار تضاد ، مرگ را تنها ناشى از تضاد نمىدانستند . به عبارت ديگر بنابراين فلسفهها اگر تضاد هم نبود در طبيعت مرگ وجود داشت .
ملا صدرا با صراحت مىگويد ماده در درون خود ميل ذاتى به تكامل دارد و صورت اگر به حد نهايى كمال خود رسيد و حد نهايى بهرهبردارى از ماده را انجام داد خود به خود همچون ميوهاى كه درخت را رها مىكند آن ماده را رها مىنمايد . همين معنا در رباعى منسوب به بابا افضل - كه جوابيهاى است به رباعى خيام - مندرج است . در يك رباعى منسوب به خيام چنين آمده است :
اجزاى پيالهاى كه در هم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست
چندين قد سرو نازنين و سر و دست * از بهر چه ساخت وز براى چه شكست
و بابا افضل كه حدود دو نسل بعد از اوست چنين جواب مىدهد :