ما اين بحث را در دو قسمت ادامه مىدهيم :
الف . وحدت هستى و نيستى در « شدن » و « صيرورت » .
ب . نقش تضاد در تغيير و حركت و تكامل .
الف . وحدت هستى و نيستى در « شدن » و « صيرورت »
بيان هگل را در سازش تناقض هستى و نيستى در « شدن » نقل كرديم . اكنون بيان فلاسفه اسلامى را در اين زمينه نقل مىكنيم . حكماى اسلامى مكرر در بيانات خود به اين مطلب تصريح كردهاند ، از آن جمله :
1 . پاسخى كه مير داماد به يكى از تشكيكات معروف امام فخر رازى داده است . فخر الدين رازى شبهه معروفى در مورد « شدن » و حصول تدريجى دارد و مدعى است حصول تدريجى معنى ندارد . هر چه را فرض مىكنيم تدريجا به وجود مىآيد ، در واقع دفعتا به وجود مىآيد و ما از باب اينكه آن شئ اجزائى دارد و آن اجزاء يكى بعد از ديگرى دفعتا به وجود مىآيند خيال مىكنيم واقعاً يك چيز است كه متدرّجا و در طول زمان تكوّن مىيابد ، و حال آنكه يك چيز نيست و چند چيز است و هر يك از آن چند چيز دفعتا و جدا و منفصل از اجزاء قبلى و بعدى موجود مىگردند . عليهذا هر حركتى در واقع و نفس الامر مجموعهاى است از اجزاء كه هيچكدام حركت و خروج تدريجى از قوه به فعل نمىباشد .
بيانى كه فخر رازى براى اين مدعا مىكند اين است كه :
« هر چيزى كه نيست و بعد موجود مىشود ، وجودش ابتدائى دارد . خود ابتدا ، بسيط و غير منقسم است و ابتدا و وسط و انتها ندارد ، زيرا اگر ابتدا و وسط و انتها داشته باشد پس ابتداى واقعى ، ابتداى آن ابتداست و وسط و انتهايش از ابتدا بودن خارج مىباشند ، نقل كلام به آن ابتدا مىكنيم ، آن نيز اگر بسيط نباشد دچار همان اشكال خواهد بود ، پس خود ابتدا بسيط است . آنگاه مىگوييم هر چيزى كه حادث مىشود يا در ابتداى وجود خودش موجود است يا معدوم است . اگر معدوم باشد پس در ابتداى وجود نيست بلكه در حال عدم است . چنين شيئى را نمىتوان گفت در ابتداى وجود است . پس قطعا شئ در ابتداى وجود خود موجود است . اكنون كه معلوم شد شئ در ابتداى وجود خود موجود است ، يا اين است كه در همان ابتداى وجود ، چيزى از وجود آن شئ باقى هست يا باقى نيست ؛ اگر باقى نيست پس قبول