اصل تضاد در فلسفهء اسلامى
تضاد و تصادم و تنازع يكى از اصول و قوانين قطعى اين جهان است . مشاهدات سطحى به وضوح آن را نشان مىدهد و مطالعات علمى و فلسفى ، شديدتر و عميقتر آن را درك مىكند .
جهان ما جهان برخورد و تزاحم است ، جهان وصل و قطع ، دوختن و پاره كردن ، ساختن و خراب كردن ، زاياندن و ميراندن است ؛ خير و شر ، وجود و عدم ، خوب و بد در آغوش يكديگر جا گرفتهاند و به قول سعدى :
« گنج و مار و گل و خار و غم و شادى بهماند »
از اين رو همواره دو جريان متخالف و متضاد در كنار يكديگر ديده مىشوند . افرادى به همين دليل اين جهان را بهترين جهان ممكن و به اصطلاح جهان ايدهآل نمىدانند ، آرزو مىكنند اوضاع جهان طور ديگرى مىبود ، يعنى هر چه بود خير و روشنايى و حيات و سلامت و شادى و آرامش بود ، شر و تاريكى و مرگ و بيمارى و قلق و اضطراب و اندوه هرگز وجود نمىداشت . اينها در حيرتند كه چرا آفريدگار ، جهان را آنچنان كه نقشش در خيال اينها رسم شده و بر لوح ضمير سادهشان نقش بسته است نيافريد !