از اين گونه وحدت نفس كه از آن به « وحدت در كثرت و كثرت در وحدت » تعبير مىشود نبوده است . از اين رو پرسش كننده و پاسخ گوينده ، هر دو مطالعه عقل صور خياليه را ، مفروض و مسلّم گرفتهاند .
مسأله تجرد قوهء خيال ، از نظر معرفة النفس اهميت فوق العاده دارد و در حقيقت انقلابى در معرفة النفس فلسفى است . بنابر آنچه قدما - امثال بوعلى - مىگفتند ، انسان مركّب است از جوهرى عقلانى و از بدن ، تمام قواى ادراكى كيفياتى بدنى مىباشند و با فناى بدن فانى مىگردند ، تنها قوهاى كه باقى مىماند قوهء عاقله است كه به اصل خود باز مىگردد . ولى با اثبات نوعى تجرد براى قوه خيال ثابت مىشود كه انسان داراى سه نشئه وجودى است : نشئه مادى و بدنى ، و نشئه صورى و برزخى ، و نشئه عقلانى . نشئه صورى و برزخى نشئهاى است متوسط ميان نشئه مادى و نشئه عقلانى . آنچه در عصر ما عدهاى درباره عالم ارواح بدان معتقدند و گروهى سخت از آن دفاع مىكنند منطبق است با آنچه حكماى اسلامى آن را نشئه صورى و برزخى و متوسط ميان نشئه مادى و عقلانى مىنامند .
اثبات اين نشئه با برهان فلسفى و وارد كردن آن در عالم فلسفه از مختصات فلسفه صدرايى است . وى مكرر در كتابهاى خود درباره آن بحث كرده است و در مواردى صريحا يا به اشاره مىگويد كه ما اول كسى هستيم كه اين مطلب را اثبات كردهايم . در مباحث « عقل و معقول » اسفار ضمن فصلى كه تحت عنوان « فى انّ المدرك للصور المتخيلة ايضا لابدّ و ان يكون مجردا عن هذا العالم » باز كرده است ، مىگويد :
« هر چند اين مطلب با آنچه عموم حكما بدان معتقدند ، حتى شيخ الرئيس و پيروانش ، مخالف است ؛ لكن آنچه از آن بايد پيروى كرد برهان است نه شخصيتها .
ترجيح جانب شخصيتها بر جانب برهان چيزى شبيه ترجيح محسوس بر معقول است . محسوس را نبايد بر معقول مسلط كرد ، بلكه معقول بايد قاهر بر محسوس باشد . » « 1 »
آنگاه پس از ذكر براهينى بر مدعاى خويشتن ، مىگويد :
هامش
( 1 ) . اسفار ، چاپ سنگى ، ج 1 / ص 317 .