تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
« من در هيچيك از كتب فلاسفه تحقيق اينكه قوهء خيال مجرد است و ميان تجرد خيال و تجرد عقل فرق است نديدم ، اين از جمله نعمتهايى است كه خداوند به من تفضل فرمود . » « 1 »

چه فرقى هست ميان عروض معقولات و عروض وجود و وحدت ؟

سؤال هفتم : « چه مانعى دارد كه نسبت معقولات به عقل از قبيل نسبت وجود و وحدت و ساير لوازم بسيط به اجسام بوده باشد و به همان شكل كه اين امور عارض اجسام و موضوعاتند ، معقولات نيز عارض اجسام و موضوعات بوده باشند ؟ چه دليلى هست كه اين گونه نيست تا توالى فاسده‌اى كه در كتاب النفس از راه امتناع حلول معقولات در نفس گفته شده است لازم آيد ؟ ما مىدانيم كه به طور كلى عقول فعاله محل معقولات نيستند بلكه فاعل معقولات مىباشند ، بنابراين بايد گفت كه معقولات از لوازم عاقله‌اند ، پس نسبت معقولات به عاقله نظير نسبت لوازم اجسام به اجسام است نه نسبت امورى كه در اجسام حلول دارند . عليهذا برهانى كه در كتاب النفس بر تجرد قوه عاقله از راه امتناع حلول معقولات در اجسام آورده شده ناتمام است . جواب : فرضاً نسبت معقولات به عقل يا نفس ، نسبت لوازم باشد ، تفاوتى پيدا نمىشود ، زيرا معقولات به هر حال نيازمند به موضوع مىباشند . عمده اين است كه صور معقوله خصوصيتى دارند كه قسمت ناپذيرند . اين صور قسمت ناپذير قائم به موضوعى هستند ، اگر آن موضوع جسم باشد لازم مىآيد كه اين صور به تبع موضوع منقسم گردند و حال آنكه انقسام بر آنها محال است . فرق نمىكند كه اين صور از لوازم لاينفك اجسام باشند و يا از عوارضى باشند كه براى جسم حادث مىگردند و در آن حلول مىكنند . به هر حال « خلف » ثابت است . آنچه در برهان تجرد نفس آمده است بر اساس « حدوث » معقولات نيست تا گفته شود كه صور معقوله « لزوم » دارند نه حدوث ، بلكه بر اساس انقسام ناپذيرى آنهاست كه محال است در جسمى قيام داشته باشند اعم از آنكه لازم لاينفكّ جسم باشند و يا عارض حادث . بعد از همه اينها ، مگر مىشود گفت كه صور معقوله از لوازم جسم ما هستند ؟ اگر از لوازم جسم ما باشند بايد تابع لا ينفكّ جسم ما باشند و بايد از لحظه‌اى كه جسم ما
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ، ص 317 و 318 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 144 | مرتضى مطهرى