تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
اشارة إلى تبدل الطبيعة :
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ
« 1 » » و قوله تعالى
« فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ
« 2 » » و قوله :
« كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ »
و قوله
« عَلى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ
« 3 » » و قوله
« إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ
« 4 » » و قوله
« كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُونَ »
إلى غير ذلك من الآيات المشيرة إلى ما ذكرناه . و مما يشير إلى تجدد الطبائع الجسمانية قوله تعالى
« وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ
« 5 » » . وجه .
هامش
( 1 ) . روزى كه زمين غير خودش مىشود . اين آيه هم البته جزء آيات قيامت است ولى اين را بايد توجه داشت باشيد كه افرادى مثل مرحوم آخوند معتقدند كه در قيامت حقايقى كه وجود دارد مكشوف مىشود نه اينكه اين حقايق اصلًا وجود نداشته و در آنجا ظهور مىكند . حتى آياتى مانند« إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ »و« إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ »ناظر به روزى است كه غطائها و پرده‌ها برداشته مىشود و حقايق آنچنان كه هستند ظهور پيدا مىكنند . ( 2 ) . حرف مرحوم آخوند اين است كه از روزى كه آسمان و زمين خلق شده ، خداوند به آنها امر كرده است بياييد و آنها آمده‌اند و دارند مىآيند و تا ابد هم خواهند آمد ، نه اينكه اين امر اختصاص به يك زمان معين داشته باشد . آمدن به سوى خدا مثل آمدن يك انسان نزد يك انسان ديگر نيست بلكه آمدنِ به تمام ذات است و اين حركت جوهرى است . ( 3 ) . مثل آيهء« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »باز معنايش اين است كه حقيقت اين گونه آشكار مىشود . ( 4 ) . قرآن مىگويد « اگر خدا بخواهد » شما را مىبرد و خلق جديدى مىآورد . صدق شرطيه كه ملازم با صدق مقدم نيست . حاجى مىگويد با توجه به اينكه واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جميع الجهات است در مورد خداوند « اگر بخواهد » به اين معنى است كه خواسته است و چنين امرى محقق شده است و اين را ما از خارج مىدانيم . اين البته خيلى بعيد است . ( 5 ) . در مقالهء « اصل تضاد » ما همين آيه را از مرحوم آخوند نقل كرده‌ايم و ايشان انصافاً استنباط بسيار لطيف و شريفى از آيه مىكند . آيه اين است :« وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ» . خداست كه قاهر است و بر همهء بندگان سيطره دارد و خداست كه بر شما نگهبانهايى قرار داده است تا آنگاه كه اجل و مرگ يكى از شما فرا مىرسد و فرستاده‌هاى ما او را توفّى مىكنند و مىگيرند و مىبرند و آنها در كار خود كوتاهى نمىكنند . نكته‌اى كه مرحوم آخوند مىخواهد استفاده كند اين است كه همان نگهبانها شما را توفّى مىكنند ، يعنى اخذكنندگان و قبض كنندگان شما همان نگهبانها هستند . مىدانيم كه از بعضى آيات قرآن اين مطلب استفاده مىشود كه قوه‌ها و نيروها و ملائكه‌اى كه بسط و افاضه مىكنند ، به يك نام و آنها كه قبض مىكنند به نام ديگر خوانده مىشوند . كل عالم را كه در نظر بگيريم ، در حال قبض و بسط است . حال ، ايشان بنا بر حركت جوهرى معتقد است كه در طبيعت چنين حالتى هست كه اشياء آناًفآناً بسط پيدا مىكنند و قبض مىشوند و به تعبير ديگر وجودِ آناً فآناً و عدمِ آناً فآناً و يا به تعبير سوم وجود غير قارّالذات و عدم غير قارّالذات دارند و آوردن اشياء عين بردنشان است . مرگ چيزى نيست كه در يك « آن » به انسان مىرسد . بنا بر حركت جوهرى ، انسان از همان آنِ اولِ حدوث حياتش رو به سوى مرگ است و تدريجاً دارد مىميرد و همان زندگىاش عين موت است . اين است كه قرآن در اينجا مىگويد همانها كه نگهبان‌اند ميراننده هم هستند ، يعنى دو حيثيت و دو جهت نيست كه يك عده ملائكهء نگهدارنده باشند و يك عدهء ديگر ملائكهء ميراننده ، بلكه حياتتان عين مردن است و مردنتان عين حيات است و آمدنتان عين رفتنتان است و اين يعنى حركت .