المستديرة لكن المقولة التى فيها الحركة لابدّ « 1 » أن يقبل الاشتداد و الاستكمال . و هذا فى الأين و الوضع غيرظاهر عند الناس و ذلك متحقق فيهما فإنّ كلا منهما يقبل التزيد و التنقص « 2 » . و أما الحركة فى الكيف فهو اشتداده أو تضعّفه .
هامش
( 1 ) . گفتيم اين « لابدّيت » به يك معنا درست است و به معناى ديگر لابدّيتى در كار نيست .
( 2 ) . با توضيحى كه داديم بيان آقاى طباطبايى در حاشيه را بايد تكميل كرد . بايد گفت در باب حركت دو نوع اشتداد داريم . يك اشتداد ، لازمهء طبيعت حركت است و ايشان فقط همين نوع را ذكر كردهاند . ولى يك نوع اشتداد ديگرى داريم كه بيشتر مورد توجه قوم است و آن اين است كه فعليت زمان قبل ، از فعليت زمان بعد كاملتر باشد كه اين نوع اشتداد لازمهء طبيعت حركت نيست . اشتداد به معناى دوم اين است كه طبيعت در مرتبهء بعد ، استعداد كمال بيشترى داشته باشد گرچه چنان كه توضيح داديم آن كمالى كه در مرتبهء قبل پيدا كرده از دست مىدهد . پس در ترقى يا تكامل بودن يعنى هر مرتبهاى استعداد كمالى را دارد و مرتبهء بعد استعداد كمال بيشترى را دارد و همينطور . اين مطلب بعد خيلى به كار مىآيد .