فهى أعراض لموضوعات ، و الإضافة مقومة لإمكان وجود كذا « 1 » ، و الجوهر لايقومه العرض فهو عرض « 2 » فيجب أن يكون موجوداً فى موضوع ، فلنسمّ هذا الإمكان قوة الوجود « 3 » و حاملَه موضوعاً و مادة و هيولى « 4 » باعتبارات ؛ فهذا الإمكان أمر وجودى « 5 » و إن صحبه العدم « 6 » ، و هو عام عموم التشكيك مثل الوجود المطلق يدخل تحته معان هى إمكانات مجهولة الأسامى « 7 » يعبَّر عنها بإمكان وجود كذا و كذا ؛ فإذن كلّ حادث .
هامش
( 1 ) . تأكيد همان مطلب است كه عين اضافه است نه « ذات له الاضافة » .
( 2 ) . تا اينجا اثبات شد كه امكان ، وجود دارد و عرض هم هست . حال ، عرضْ حامل مىخواهد كه آن را « ماده » مىنامند .
( 3 ) . گفتيم كه به اعتبار حامل ، آن را « قوه » و به اعتبار حادث ، آن را « امكان » مىگويند .
( 4 ) . اينجا كه مىگويد « موضوعاً و مادةً و هيولى » نظر مرحوم آخوند به تفصيل نيست كه مثلًا اگر محمول ، عرض باشد حامل را موضوع مىناميم و اگر محمول ، صورت باشد حامل را ماده و اگر محمول ، نفس باشد آن را هيولى مىناميم . اگر مراد اين بود بهتر بود « موضوعاً و مادة و بدناً » گفته مىشد و علاوه بر اين ، كلمهء « باعتبارات » آمده است كه نشان مىدهد كه مراد همان است كه در باب علت و معلول تحت عنوان « فى القاب العلة العنصريه » بحث مىشود كه مراد از علت عنصرى در آنجا علت مادى است . در آنجا مىگويند علت مادى نامهاى متعددى دارد كه همه اسم يك چيز هستند ولى به اعتبارات مختلف . گاهى به آن « عنصر » مىگويند ( كه غير از عنصر به اصطلاح طبيعيات است ) و گاهى « ماده » و گاهى « هيولى » . حتى به آن « موضوع » هم گفته مىشود كه هركدام از اينها به اعتبارى است .
( 5 ) . چون « امكان استعدادى » اضافه است و اضافه ، امرى وجودى است ولو اينكه موجود به وجود منشأ انتزاعش باشد .
( 6 ) . امكان استعدادى مصاحب عدم است چون عدم ملكه است ؛ استعدادِ چيزى است كه فعليت ندارد و اين نداشتن فعليت ، جزء مفهومش است .
( 7 ) . در جلسهء پيش عرض كرديم كه بحثى مطرح است كه آيا نسبت مفهوم اين امكان به امكانات مخصوصى كه وجود دارد نسبت نوع است به افراد و يا نسبت جنس است به افراد و يا حتى نسبت عرضى عام است به افراد ؟ قدر مسلّم اين است كه اين نسبت ، نسبت نوع به افراد نيست . اگر از قبيل نسبت جنس به افراد بگيريم ، بايد بگوييم انواعى [ به پاورقى صفحهء 204 مراجعه شود . ] .
از امكانات وجود دارد ، منتها براى ما قابل تعريف نيست و « مجهولة الاسامى » است يعنى براى ما قابل شناخت نيست . اما اينكه بگوييم اين نسبت از قبيل نسبت عرضى عام به افراد است ، بدين نحو كه اين اضافه در هرجا مىتواند از مقولهء خاصى باشد ، حرف درستى نمىتواند باشد .