دفعاً للدور أو التسلسل ، كما أنّ جهات القوة ترجع إلى أمر بالقوة من كل وجه إلّاكونه بالقوة لانّ القوة قد حصلت فيه بالفعل « 1 » و بذلك يمتازعن العدم المطلق ؛ فثبت أنّ فى الوجود طرفين « 2 » أحدهما الحق الأول و الوجود البحت جلّ ذكره ، و الآخر الهيولى الاولى ، و الأول خير محض ، و هذه شر لاخيرية فيه إلّابالعرض « 3 » ، و لكونها قوة جميع الموجودات يكون خيراً بالعرض بخلاف العدم فإنه شرّ محض . و من هاهنا ظهر أنّ الجسم مركب من هيولى و صورة ، لأنّ الجسم فيه قوة الحركة و له الصورة الجسمية أعنى الاتصال الجوهرى و هو أمر بالفعل ففيه كثرة . اشارة « 4 » إلى أنّ كل بسيط الحقيقة .
هامش
( 1 ) . قوه در قوه بودنش فعليت دارد .
( 2 ) . گاهى به جاى « طرفيْن » ، « حاشيتيْن » مىگويند .
( 3 ) . حاجى در اينجا [ اشكال مىكند ] كه هيولى شرّ محض نيست . [ استاد اين نظر مرحوم حاجى سبزوارى را در جلسهء هفدهم ( ص 225 ) مورد نقد قرار دادهاند . ]
( 4 ) . اين همان جملهاى است كه گفتيم ( ص 122 ) از نظر لفظ و معنا اشكال دارد . اگر حتى به صورت « ففيه اشارة » هم باشد از نظر معنا درست نيست ، چون بحث هيولى و صورت ، ربطى به مسئلهء « بسيط الحقيقه » ندارد . آقاى طباطبايى يك وقت اين احتمال را مىدادند كه اين جمله در حاشيه بوده است ، به اين صورت كه مرحوم آخوند يك حاشيهء « منه » داشته كه به چند سطر قبل مىخورده است ( آنجا كه مىگويد همهء فعليتها به فعليت محض منتهى مىشود ) ، بعد نساخ ، اين حاشيه را وارد متن كردهاند كه به اين صورت درآمده است . البته آقاى طباطبايى در حاشيهء خود بر اسفار در اينجا ، اين مطلب را ذكر نكردهاند .
اين احتمال البته احتمال خوبى است .
احتمال ديگرى هم در اينجا مىتوان داد . مرحوم آخوند همين فصل را در رسالة الحدوث آورده است و بعد تحت عنوان مستقل « تنويرٌ » همين قاعدهء « بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها » را استنتاج كرده است . احتمالى كه من مىدهم اين است كه كلمهء « اشارةٌ » به صورت يك عنوان در اينجا بوده است و نساخ چون خيال كردهاند كه اين معنى ندارد ، يك « الى أنّ » از خودشان اضافه كردهاند . به هرحال به اين شكل كه در اينجا آمده غلط است .
مرحوم آخوند به دليل آن ابتهاج فوق العادهاى كه نسبت به مبانى خودش دارد به تناسب فوراً به آن مبانى اشاره مىكند . ايشان راجع به اين مطلب در مورد بسيط الحقيقه ، در جلد سوم اسفار ( چاپ قديم ) در الهيات بالمعنى الاخص بحث كرده است .
قاعدهء « بسيط الحقيقه كل الاشياء » تا اندازهء كمى ريشه در كلمات عرفا و غير عرفا دارد و حتى بعضى خواستهاند بگويند كه اين در تعليمات افلاطونيان جديد كه كتاب اثولوجيا از كتب آنهاست وجود دارد ولى به دقت عقلى ، آن چيز ديگرى است و با اين يك مقدار فرق مىكند . در كلمات عرفا احياناً بشود چيزى پيدا كرد ولى به اين صورت كه با برهان فلسفى تحقيق شده باشد از مختصات مرحوم آخوند است و لهذا در مورد آن مبتهج است تا آنجا كه مىگويد در همهء كرهء زمين احدى را سراغ ندارم كه اين مطلب را درك كرده باشد و اين از مختصات من است و مكرر دربارهء اين مطلب در مواضع مختلف بحث مىكند . عجيب اين است كه يكى از نويسندگان عصر جديد كه به تتبع هم خيلى معروف است ، مىنويسد كه اولين كسى كه اين نظريه را ابراز كرد حاجى سبزوارى بود ، در حالى كه چنان كه گفتيم در كلمات مرحوم آخوند به اين مطلب مكرراً اشاره شده است .