تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

فصل 12

فى إثبات المحرك الاول . إنك قد عرفت حدّ الحركة فهى فعل « 1 » أو كمال أول للشىء الّذى هو بالقوة من جهة ما .
هامش
( 1 ) . آقاى طباطبايى در اينجا در حاشيهء خودشان سؤالى طرح كرده‌اند كه چرا مرحوم آخوند لغت « فعلٌ » را در اينجا اقحام كرده است و حال آنكه در تعريف حركت بيش از اين نبود كه « كمال اول لما بالقوة من حيث انه بالقوه » . ايشان احتمال داده‌اند شايد مرحوم آخوند مىخواهد بگويد كه حركت ، فعل است ، يعنى مىخواهد بگويد كه اگر حركت را به فاعل نسبت بدهيم از مقولهء « أن يفعل » است ، كما اينكه اگر آن را به قابل نسبت بدهيم از مقولهء « أن ينفعل » است و اين تمهيدى است براى برهانى كه بعد مىخواهند ذكر كنند . بعد خود ايشان دو ايراد بر اين حرف مىگيرند . اولًا مىگويند كه اين حرف معنى ندارد كه يك چيز به سبب اعتبار ، داخل در دو مقوله بشود ؛ بگوييم از يك حيث ، داخل در مقولهء « أن يفعل » است و از حيث ديگر داخل در مقولهء « أن ينفعل » . ثانياً خود مرحوم آخوند مطلبى را به ديگران ياد داده است كه اين مطلب ، فوق العاده نفيس است و اين همان مطلبى است كه اشاره كردم ( ص 112 ) ما را به اصل جبر نيوتن نزديك مىكند و آن اين است كه اصلًا حركت داخل در هيچ مقوله‌اى نيست . بعضى گفته‌اند حركت ، عرضى است كه بر چند مقوله عارض مىشود و خودش از مقولهء « أن يفعل » است يا از مقولهء « أن ينفعل » . بعضى ديگر مثل شيخ اشراق گفته‌اند حركت يك مقولهء مستقل است . مرحوم آخوند اين مطلب را اثبات كرده است كه حركت از تقسيمات وجود و از شئون وجود است و همچنان كه وجود ، بالذات داخل در هيچ ماهيتى نيست ، حركت نيز داخل در هيچ ماهيتى نيست . چرا شما در اينجا حركت را به عنوان فعل مىناميد و داخل در مقولهء « أن يفعل » و « أن ينفعل » مىكنيد ؟ اين ايراد ديگر آقاى طباطبايى است . اينكه مرحوم آخوند « أن يفعل » و « أن ينفعل » را به كار مىبرد تا اندازهء زيادى تأييد مىكند كه مىخواسته يك چنين حرفى را بگويد ولى ناچار على رغم اينكه ظاهر عبارت ايشان اين است ، با توجه به اينكه مرحوم آخوند بارها گفته است كه حركت داخل در هيچ مقوله‌اى نيست ، به نظر مىرسد كه مرحوم آخوند از كلمهء « فعل » در اينجا منظور ديگرى دارد . فعل در اينجا به معناى « أن يفعل » نيست بلكه فعل در مقابل قوه است . مرحوم آخوند مىگويد : « فعلٌ او كمالٌ اول » . پس مراد « فعلٌ اول » در مقابل « فعلٌ ثانى » است . خود مرحوم آخوند و آقاى طباطبايى قبول دارند كه فعليت ( در مقابل قوه ) با كمال ( در مقابل نقص ) متساوى هستند . پس آنجا كه گفته است « فعلٌ او كمالٌ اول » در واقع خواسته است بگويد « فعل اول » نه « فعل ثانى » ، « كمال اول » نه « كمال ثانى » . اگر مقصود اين باشد ديگر اين ايراد بر مرحوم آخوند وارد نيست . اشكال : تفسيرى كه شما فرموديد مستلزم تكرار است . استاد : تكرار اگر براى خصوصيتى باشد اشكالى ندارد . مرحوم آخوند « كمال » را آورده است براى اينكه كمال در تعريف حركت آمده است و « فعل » را آورده است براى اينكه مىخواهد بگويد حركت فعليتى است كه در عين حال مساوى با قوه است . مىخواسته است مسئلهء بالقوه بودن حركت را اثبات كند ، چون مدعايش اين بوده كه حركت چيزى است كه قوه از آن جدا نيست . حركت ، فعل اول است نه فعل ثانى . پس « فعلٌ » به معناى « فعليّة » است و كلمهء فعليت را كه آورده است ، مىخواهد بگويد اين فعليت چون فعليت اول است ملازم با قوه است .