أمر منقسم بالقوة إلى أجزاء بعضها سابق و بعضها لاحق و هكذا بالغاً ما بلغ إلى حيث يقف العقل عن اعتبار التجزية و القسمة « 1 » .
السابع إنّ الاتصال بين الماضى من الحركة و المستقبل منه « 2 » اتصال بين موجود و معدوم .
و الجواب « 3 » إنّ الحركة و الزمان من الامور الضعيفة الوجود الّتى وجودها يشابك عدمها « 4 » و فعليتها تقارن قوتها ، و حدوثها عين زوالها ، فكل جزء منها يستدعى عدم جزء آخر بل هو عدمه بعينه ؛ فإنّ الحركة هى نفس زوال شىء بعد شىء و حدوث شىء قبل شىء « 5 » ، و هذا النحو أيضاً ضرب من مطلق الوجود « 6 » كما أنّ للاضافات ضرباً .
هامش
( 1 ) . اعتبار تجزيهء عقل بالاخره محدود است ولى قابليت تجزيه آن جزء ، تا بىنهايت است .
( 2 ) . « منها » صحيح است .
( 3 ) . جواب اين است كه مراد از معدوم چيست ؟ اگر مراد ، معدوم در « آن » است ، ماضى هم در « آن » معدوم است . اما اگر سخن شما در مورد زمان است ، ماضى در ماضى موجود است و مستقبل هم در مستقبل .
( 4 ) . وجودش با عدم ، شبكه تشكيل دادهاند يعنى در درون يكديگر فرو رفتهاند .
همينطور است فعليتش با قوهاش ؛ يعنى فعليتش جدا از قوه نيست . هر مرتبهاى را كه در نظر بگيريم ، فعليت است به اعتبارى و قوه است به اعتبارى ديگر و باز خودش به دو جزء تجزيه مىشود . جزء اولش قوه است و جزء دومش فعليت است . باز آن قوه تجزيه مىشود به قوه و فعليتى . اين مطلبى است كه قبلًا گفتهايم و در آينده هم خواهيم گفت كه بنا بر اين نظريه ، ماده و صورت از يكديگر جدايى ندارند . آنوقت فرق بين ماده و صورت يك فرق اعتبارى مىشود ولى نه اعتبار نيش غولى . يك شىء به اعتبارى فعليت است و به اعتبارى قوه است .
بوعلى و حتى خود مرحوم آخوند در برخى از كلماتش در باب هيولى و صورت اين طور فكر مىكنند - و قول معروف هم همين است - كه هيولاى مادة المواد خودش جوهرى مستقل است كه صورت عارض آن شده است . صورت كه از بين مىرود هيولى باقى مىماند و صورت ديگرى را مىپذيرد . اما مطابق اين نظر كه بعدها آن را توضيح خواهيم داد اصلًا هيولى و صورت دو وجهه از شىء واحد هستند نه اينكه بتوان آنها را دو جوهر تلقى كرد .
( 5 ) . حركت عين زوال است و عين حدوث ؛ در حركت ، زوال و حدوث عين يكديگرند ، نه اينكه يك جزءِ مجزّا زوال است و جزء مجزاى ديگر حدوث . هر جزئى كه مىگوييم حدوث است خودش نيمى زوال و نيمى حدوث است ، و همان نيمْ حدوث باز نيمى حدوث و نيمى زوال است و آن نيم زوال هم نيمى حدوث و نيمى زوال است و اين اعتبار تا بىنهايت ادامه دارد .
( 6 ) . مكرراً گفتيم كه هرچيز كه مىگوييم موجود است يعنى به نحو خاصِ خودش موجود است .