تعالى علت است و عالم معلول ، زيرا عليت و معلوليت مناط تكثر شخصيت و فرديت است .
ولى در باب نفس و قواى نفس و آثار نفس ، مرحوم آخوند در عين اينكه نوعى عليت و معلوليت قائل است ، نوعى وحدت شخصيه قائل است . نفس در عين اينكه يك شخص واحد است ، ذى مراتب است و بعضى مراتبش تقدم بر بعضى ديگر دارند به نوعى تقدم كه اين تقدم را عليت هم مىناميم از باب اينكه يك مرتبه ، قائم به مرتبهء ديگر است . پس اين اصلًا يك پديدهء خاصى است در باب نفس كه در عين اينكه ميان مراتب نفس نوعى عليت و معلوليت وجود دارد ، مجموع ، شخص واحد است . به يك اعتبار مىتوانيم بگوييم اينها علت و معلول نيستند بلكه يك شىء است كه بعضى از مراتبش بر بعضى ديگر تقدم دارد . ايشان مىگويد مانعى ندارد كه ما در عالم شىء واحدى داشته باشيم كه اين شىء واحد ، وجود ذى مراتبى داشته باشد و بعضى از مراتبش بر مراتب ديگر تقدم داشته باشد . اين را در باب نفس مىگويد .
بازگشت به پاسخ ايرادهاى حاجى
حال مرحوم آخوند مىخواهد عين همين استدلال را در باب طبيعت و اعراض پياده كند و بگويد كه همان نسبتى كه ميان نفس و قواى نفس هست ميان طبيعت و آثار طبيعت بر قرار است . نفس بر قواى خودش تقدم دارد و قواى نفس بر افعال نفس تقدم دارند و در عين حال مجموع اينها شخص واحدى را تشكيل مىدهند و بنابراين دو وجود در كار نيست و بايد تعبير به « لوازم » بكنيم . در مورد نفس و قواى نفس اينطور نيست كه اول مرتبهء ذات نفس جعل مىشود و بعد مرتبهء ذات نفس مرتبهء ديگرى را جعل مىكند بلكه همهء اينها يك وجود واحد و شخص واحد و فيض واحد هستند . در باب طبيعت همچنين است ؛ يعنى قواى طبيعت با آثار اين قوا همان نسبتى را دارد كه نفس با آثار خودش دارد .
پس اين حرف مرحوم آخوند انكار حرفهاى گذشته نيست ، بلكه تفسير حرفهاى گذشته است در يك مرتبهء بالاتر و عالى ترى . اين كارى است كه مرحوم آخوند مكرر مىكند ؛ يك مطلب را اول در سطحى بيان مىكند كه ديگران گفتهاند و بعد همان مطلب را در يك سطح بالاتر مىآورد ، يعنى تعبير و تفسير ديگرى از