تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥

مراد از « اتحاد عاقل و معقول » چيست ؟

حاجى ، هم در منظومه و هم در حواشى اسفار ايرادهايى بر براهين مرحوم آخوند بر اتحاد عاقل و معقول گرفته ولى در عين حال مدعا را قبول كرده است ، اما به اين صورت كه معنى اتحاد عاقل و معقول اين است كه نفس در ابتدا امرى است بالقوه ، و بعد به صورت يك امر بالفعل در مىآيد . به عبارت ديگر هر ادراكى كه نفس از اشياء مىكند ، براى نفس يك نوع شدن است ؛ نفس آن صورت مىشود . توضيح اينكه ، يك وقت هست كه يك شىء داراى چيزى مىشود ، مثل اينكه جسم سفيد مىشود . « جسم سفيد مىشود » غير از اين است كه جسم واقعاً سفيد شود يعنى عين سفيدى بشود ، بلكه جسم با اينكه كينونت خودش را حفظ كرده است ( جسم جسم است ) امرى به آن ضميمه مىشود . حاجى مىگويد در باب اتحاد عاقل و معقول نبايد چنين تصور شود كه وقتى نفس چيزى را ادراك مىكند مانند آن است كه جسم ، گرم يا سفيد مىشود ، بلكه اتحاد عاقل و معقول از قبيل اتحاد ماده و صورت است ، يعنى مانند آن است كه نطفه ، انسان مىشود . « نطفه انسان مىشود » غير از اين است كه « جسم سفيد مىشود » . « نطفه انسان مىشود » يعنى نطفه متحول به انسانيت مىشود كه وقتى انسان شد ديگر نطفه نيست ، ولى در « جسم سفيد مىشود » جسم ، جسم بود گرچه سفيد نبود و حالا هم كه سفيد شده است همان جسميت محفوظ است و فقط چيزى را كه نداشت دارا شده است . پس نسبت معقولات با نفس ، نسبت صورت است با ماده ، نه نسبت عرض با موضوع . اين ، معناى اتحاد عاقل و معقول بر اساس تفسير حاجى است . بعضى ديگر - و از آن جمله آقاى طباطبايى - درست در جهت عكس حرف حاجى نظر داده‌اند . مىگويند مراد از اتحاد عاقل و معقول در واقع اين است كه هر عرضى با موضوع خودش وحدت دارد . مرحوم آخوند نمىخواهد بگويد جوهر نفس به آن معقول متحول مىشود و آن معقول به منزلهء صورت نفس مىشود ، بلكه جوهر نفس جوهر نفس است ، اگر هم حركت اشتدادى دارد غير از اين است كه اين مراحلِ صور معقول اشياء خارجى ، صورتهاى نفس باشند . نسبت اين صور معقول به نفس نسبت عرض به موضوع است ولى هر عرضى با موضوع خودش وحدت دارد و اين اختصاص به اتحاد عاقل و معقول ندارد . آقاى طباطبايى در حاشيهء خود بر مبحث اتحاد عاقل و معقول اسفار اين‌طور مىگويند و در بداية الحكمه هم اتحاد