المتغير متغير و علة الثابت ثابت » بر اساس اين است كه صورت نوعيهاى وجود داشته باشد و حال آنكه ما اين مبناى شما را قبول نداريم و در اين مسئله تابع شيخ اشراق هستيم ، ايشان در پاسخ مىتواند بگويد كه اين برهانى است كه بر اساس آن حتى بر مبناى شيخ اشراق هم مىتوان حركت جوهرى را اثبات كرد . اين توجيهى است كه حاجى پيش خودش كرده است .
پاسخ به هر دو ايراد حاجى
بعيد نيست كه بشود از هر دو اشكال حاجى جواب داد و قرائن نشان مىدهد كه منافاتى در كار نيست و هر دو ايراد حاجى قابل دفع است . ايراد اول اين بود كه اين بر خلاف نظر خود مرحوم آخوند است كه طبيعت را فاعل همهء حركات اشياء مىداند . جواب اين ايراد را از لابلاى كلمات مرحوم آخوند در اينجا و بالخصوص در الشواهد الربوبيه مىشود به دست داد . اين مطلب را بايد درست توجه كرد كه اگر ان شاء اللَّه به باب اتحاد عاقل و معقول رسيديم در آنجا بايد بيشتر بحث كنيم « 1 » .
در باب اتحاد عاقل و معقول يك بحث در آنجايى است كه شىء ذات خودش را تعقل مىكند . حكما اتفاق دارند كه در اين حالت عاقل و معقول متحدند . مرحوم آخوند مدعى است كه در آنجا كه نفس غير خود را تعقل و ادراك مىكند باز هم عاقل و معقول اتحاد دارند . در گذشته هم فرفوريوس سورى قائل به اتحاد عاقل و معقول بوده است بدون آنكه تفصيلًا مراد او يا دليل و برهان او روشن باشد . بوعلى حرف او را رد كرده و حتى او را مسخره كرده است .
اتحاد عاقل و معقول به چه نحو است ؟ آيا وقتى نفس انسان جهان را تعقل مىكند با جهان عينى متحد مىشود ؟ مسلماً مقصود اين نيست و هيچ كسى همچنين تفسيرى نكرده است . مقصود از اتحاد عاقل و معقول اتحاد نفس عاقل با « معقول بالذات » يعنى با صورت معقولهاى است كه در نفس پديد مىآيد . اين را چگونه بايد تفسير كنيم ؟ .
هامش
( 1 ) . « اتحاد عاقل و معقول » از مسائلى است كه معركهء آراء است و محشّين و متأخرين هر كدام چيزى از حرفهاى مرحوم آخوند فهميده و يا پذيرفتهاند و احياناً ايرادهايى گرفتهاند . ما در اينجا نمىخواهيم در اين باره مفصل بحث كنيم .