تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
در طريق خواستهء او فدا مىكنند چون خواستهء او خواستهء خود آنها شده است . آيا اين افراد مجبورند ؟ بدون شك مجبوريتى نيست . رسول اكرمى پيدا مىشود و آن شخصيت فوق العاده و آن ارادهء عظيم و جاذبهء خارق العاده به نحوى نفوذ دارد كه افراد براى هر گونه فداكارى آمادگى دارند . در جنگ بدر در شرايطى كه قافله رفته بود و سپاه قريش آمده بودند و مسلمانان در آمادگى جنگى نبودند حضرت با اصحاب خود مشورت فرمود كه چگونه عمل كنيم ، بجنگيم يا نجنگيم ؟ چند نفر از جمله سعد بن معاذ گفتند : يا رسول اللَّه هرچه شما بگوييد ما همان مىكنيم . اگر شما بگوييد كه ما خودمان را در اين دريا ( بحر احمر ) بريزيم همين كار را مىكنيم و اگر بگوييد خود را در آتش بيندازيم همان مىكنيم . حال آيا اين جبر است ؟ كدام جبر ؟ نه چوبى است و نه فلكى ؛ هيچ اجبارى در كار نيست . اين طبيعى و عادى است ، ولى آيا اين بدين معناست كه اگر پيامبر نبود ، سعد بن معاذ « لو خُلّى و طبعه » همين خواسته‌ها را به همين شدت مىخواست ؟ نه ، اين‌طور نيست زيرا بعد كه پيامبر از دنيا رفت [ برخى اصحاب ] به حال اول برگشتند درست مثل بدنى كه روحش مىرود . پس از جدا شدن روح ، اجزاى بدن لااقل تا حدى به حالت اول برمىگردد . پس قضيه چيست ؟ اينجا نوعى تسخير است ، يعنى بدون اينكه جبر و زورى در كار باشد و بدون اينكه چوبى باشد كه با آن بخواهند اينها را برانند ، اين كار را مىكنند ولى به اين معنى كه اراده و ميل اين افراد و طبيعت نفسانى آنها در اثر وضع تسخيرى ، خود به خود با خواستهء آن فرد هماهنگى پيدا مىكند . فلاسفه معتقدند كه طبيعت مادى آنجا كه با روح و نفس متحد مىشود به چنين تسخيرى مسخر نفس مىشود . مثلًا وقتى كه نفس دست اين موجود زنده و داراى طبيعت را حركت مىدهد نه اين است كه نفس ، طبيعت را مجبور كرده است آن‌طور كه يك انسان ، انسان ديگرى را مجبور مىكند ، و نه اين است كه اين كار مقتضاى ذات طبيعت « لو خلّى و نفسه » است بلكه مقتضاى ذات طبيعت است در حال اتصال به نفس ، و يك چنين حالت بينابينى در اينجا وجود دارد . پس مرحوم آخوند سخنش اين است كه ما دو طبيعت داريم . يكى طبيعتى است كه ناشى از ذات نفس است . در مورد اين طبيعت ملال ، خستگى و كسالت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 491 | مرتضى مطهرى