عقيدهء حكما علت مباشر حركات عرضى ، خود طبيعت است . در اينجا دو اشكال بر آن مطلب ذكر مىكند و جواب مىدهد .
توضيح اينكه در بدن انسان انواع حركات و تغييرات پيدا مىشود ، اعم از حركات ارادى و اختيارى مثل حركت دست و زبان ، و حركات طبيعى و غير ارادى مثل حركت قلب . مستشكل مىگويد شما فلاسفه معتقد هستيد كه مبدأ تمام حركات انسان ، خود طبيعت موجود در اعضاست و اين حركات مقتضاى طبيعت است .
همچنين به اصل ديگرى قائليد و آن اين است كه اگر فاعل ، فعل را به اقتضاى خودش انجام دهد ، به حكم اينكه اين فعل ، طبيعى است به هيچ وجه تضادى ميان طبيعت و فعلش وجود ندارد و در نتيجه طبق اصول فلسفى ، كندى و خستگى براى فاعل در فعلى كه مقتضاى ذاتش است معنى ندارد . مطابق آنچه قدما مىگفتند ، جسم كه به طرف پايين مىآيد مقتضاى طبيعت است . آيا چنين فرضى معنى دارد كه بگوييم جسم كه به طبيعت خود مايل است كه به مركز زمين برسد از نيرويش كاسته شده و خسته مىشود ؟ ! همينطور در مورد قوهء مغناطيس و نظاير آن .
اما ما مىبينيم در افعال طبيعت خستگى هست . شما مىگوييد كارى كه من انجام مىدهم ، خود طبيعت انجام مىدهد . اگر اين كار ، طبيعىِ اين طبيعت است بايد هر مقدار كه كار كنم خسته نشوم در حالى كه چنين نيست . مستشكل مىگويد اين اعياها و خستگيها نشان دهندهء يك نوع عدم توافق ميان طبيعت و كارش است . اين مسئلهء خستگى بود .
اشكال ديگر در مورد « رعشه » است . اين چه حالتى است كه در بدن پيدا مىشود كه مثلًا دست برخى افراد ، بى اختيار مرتعش است ؟ ارتعاش ، دو حركت متضاد به سمت مثلًا بالا و پايين يا چپ و راست است . قوهء واحد از آن جهت كه واحد است ، امكان ندارد كه منشأ دو حركت متضاد باشد . بنابراين رعشه چگونه قابل توجيه است ؟ .
توجيهى كه اطباى قديم - كه فيلسوف هم بودند - در باب رعشه دارند اين است
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٨