دو نوع تركيب كل از اجزاء
ممكن است اين سؤال مطرح شود كه چه خصوصيتى در اينجا هست كه اين مركب يك جزئش به نحو مبهم اخذ مىشود و جزء ديگر آن به نحو متعين . آيا اين ابهام در ابهام كل مؤثر نيست ؟ .
راز مطلب اين است كه اين دو جزء در عرض يكديگر نيستند بلكه در طول يكديگرند و اين ، فرق اين كل با همهء كلهاى ديگرى است كه ما در عالم داريم . آنچه سبب اشتباه مىشود غفلت از اين مطلب است كه اين كل با همهء كلهاى ديگر - چه كلهاى حقيقى و چه كلهاى اعتبارى - كه در عالم داريم و اجزاء آنها در عرض يكديگر قرار دارند تفاوت دارد . مثلًا در يك كل اعتبارى مثل نماز اجزاء مثل تكبير ، قرائت ، ركوع و سجود و تسليم در عرض يكديگر قرار دارند . در اينجا دخالت اجزاء در كل مانند يكديگر است . وجود تكبير در وجود كل ( نماز ) و عدمش در عدم كل همان اندازه دخالت دارد كه وجود يا عدم تسليم دخالت دارد . در مركبات حقيقى مثل مركبات طبيعى و شيميايى آنجا كه اجزاء طبيعت با يكديگر تركيب مىشوند و از تركيب اينها يك كل به وجود مىآيد باز مطلب از همين قرار است .
البته ممكن است عناصر به نسبتهاى مختلف در كل وجود داشته باشند و مثلًا يكى پنجاه درصدِ كل را تشكيل دهد و ديگرى بيست درصد آن را ، ولى از نظر دخالت در وجود كل كه اگر هر كدام نباشد كل منتفى مىشود با يكديگر متساوى هستند . چون اجزاء در عرض يكديگر هستند هر جزئى در وجود خودش مستقل از جزء ديگر است و به ديگرى احتياج ندارد ولى كل به هر دو محتاج است . اين در جايى است كه اجزاء در عرض يكديگرند .
ولى گاهى اجزاء در طول يكديگر هستند يعنى رابطهء دو جزء با يكديگر رابطهء ناقص با كامل است كه ناقص در عين اينكه به يك اعتبار وجودى جداى از وجود كامل دارد به نحو ديگر در كامل موجود است و چنين نيست كه چيزى در كنار كامل آمده است : « چون كه صد آمد نود هم پيش ماست » . در مسئلهء ماده و صورت اين طور نيست كه ماده خودش چيزى است و صورت هم يك وجود مغاير و مباينى است كه بعد به اين ماده ملحق مىشود و اين دو وجود مباين ، با يكديگر تركيب مىشوند همانطور كه در طبيعت دو عنصر با يكديگر تركيب مىشوند ، بلكه صورت همان ماده است ولى در مرحلهء عاليه ، و نسبت ماده و صورت نسبت قوه و فعليت