كاملتر را دارد . آن فعليتى كه بعد پيدا مىشود از فعليت قبلى اكمل است نه اينكه آن فعليت قبلى باقى مىماند و چيزى روى آن انباشته مىشود .
در اشتداد به اين معنا تنقص هم فرض دارد ؛ يعنى همانطور كه هر فعليتى مىتواند حامل استعداد فعليتى برابر خود باشد و نيز هر فعليتى مىتواند حامل استعداد فعليتى اشد از خود باشد ، همچنين هر فعليتى مىتواند حامل استعداد فعليتى اضعف از خودش باشد . پس تنقص هم فرض دارد .
بنابراين ، بيان آقاى طباطبايى راجع به اشتداد به معنايى كه ايشان ذكر كردند درست است ولى ما غير از اشتداد به معناى رابطهء ميان بالقوه و بالفعل ، اشتداد به معناى رابطهء ميان دو امر بالفعل هم داريم . حركت أينى اشتداد به معنى اول را دارد چون قوهء هر مرتبهاى نسبت به فعليت بعدى اضعف است ولى اشتداد به معناى دوم را ندارد زيرا در حركت أينى هيچ فعليتى از فعليت ديگر اشد و اكمل نيست . باقى مىماند دو مسئلهء مهم ديگر كه در جلسهء بعد دربارهء آنها بحث خواهيم كرد « 1 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : اگر كسى فقط به حركت توسطى قائل شود آيا مىتواند قائل به اشتداد هم بشود به همان معنايى كه فرموديد ؟ .
استاد : بله ، مىتواند . برخى از كسانى كه قائل به حركت توسطى بودند - البته نه مثل مرحوم آخوند - مىگفتند يك امر واحد بسيط مستمرى وجود دارد كه آن حركت است ، ولى « مافيه الحركه » است كه اختلاف پيدا مىكند نه خود حركت . آنها قائل به وحدت « حركت » و « ما فيه الحركه » كه نبودند . در مافيه الحركه مانعى نداشت كه بگويند هر مرحلهء بعدى اشد از مرحلهء قبلى است . نتيجه اين است كه فعليت مرحلهء بعدى اكمل از مرحلهء قبل است . البته آنها اين را طرح نكردهاند ولى لازمهء اين قول اين است كه اشتداد را ما اينطور فرض كنيم .