بعدى غير از مرتبهء قبلى است زيرا مرتبهء قبلى معدوم مىشود و مرتبهء بعدى حادث مىشود . تفاوت مرتبهء قبلى و بعدى چگونه تفاوتى است ؟ اين را مىتوان دو گونه فرض كرد .
يك فرض اين است كه اين تفاوت يك تفاوت فردى يعنى از قبيل تفاوت دو فرد از يك نوع باشد مثل زيد و عمرو كه دو فرد از نوع انسان هستند و در عوارض مشخصه اختلاف دارند . وقتى اشتداد و تكامل صورت مىگيرد آيا مرتبهء شديد و مرتبهء ضعيف در ماهيت نوعيه شريكند و اختلافشان در عوارض فردى است و مرتبهء شديد از نظر عوارض فردى چيزى را دارد كه مرتبهء ضعيف ندارد ؟ اگر چنين باشد اين اساساً اشتداد و تكامل به معناى واقعى نيست زيرا وقتى دو چيز در يك امر مشترك باشند و اختلافشان در يك سلسله عوارض باشد درست است كه ممكن است يكى عوارضى را داشته باشد و ديگرى نداشته باشد ولى آن امر اضافه غير از چيزى است كه ايندو در آن اشتراك دارند . پس در اين صورت اشتداد صورت نگرفته است ؛ اشتداد در جايى صدق مىكند كه يكى از دو فرد آنچه را كه فرد ديگر دارد داراست و فرد اشد در همان چيزى كه مشترك هستند چيزى اضافه دارد ؛ يعنى مابه الامتياز عين مابه الاشتراك باشد . سواد شديد و سواد ضعيف در اصل سواد با يكديگر اشتراك دارند و سواد شديد در همان سواد ، چيزى نسبت به سواد ضعيف افزون دارد نه اينكه سواد شديد چيزى از غير سواد دارد كه سواد ضعيف ندارد . پس شديد و ضعيف مابه الاشتراك دارند و مابه الامتياز شديد از ضعيف در همان مابه الاشتراك است .
اما [ در فرض ديگر ] اگر فرد ضعيف و شديد هر دو را داراى يك ماهيت بدانيم [ ولى اختلاف را به عوارض مشخصه ندانيم ] در اين صورت اختلاف شديد و ضعيف در نفس ماهيت است . اين معنايش اين است كه ماهيت در ذات خودش قابل شدت و ضعف است كه اين همان نظر اشراقيون است كه مىگويند :
بالنقص و الكمال فى المهيه * أيضاً يجوز عند الاشراقيه
مشائين به دلايلى كه مورد قبول مرحوم آخوند است و در اينجا مورد بحث واقع نمىشود اثبات مىكنند كه ماهيت قابل شدت و ضعف نيست و تشكيك در ماهيت محال است . چون مشائين خودشان اين مطلب را قبول داشتهاند ، گفتهاند كه در حركت اشتدادى ، موضوع دائماً از نوعى از مقوله خارج شده و وارد نوع ديگرى