يا وجود ندارد و وجودش عين وجود افراد است . اين را هم مىدانيم كه فلاسفه ثابت كردهاند كه كلى طبيعى كلى نيست ، همچنان كه جزئى هم نيست . كلى طبيعى يعنى آن طبيعت لابشرط از كليت و جزئيت كه به عقيدهء فلاسفه در خارج به عين وجود افراد موجود است . اگر افراد كلى طبيعى از يكديگر منفصل باشند مثل چند انسان ، در اين صورت بقاى كلى تابع بقاى هر فرد بهطور جداگانه است . اگر سه انسان داريم به نامهاى زيد و عمرو و بكر ، وقتى زيد از بين مىرود انسان از بين رفته است ولى در واقع « انسانى » از بين رفته است و انسانهايى باقى هستند . فرد ديگر كه از بين برود باز همينطور است .
حال برويم سراغ كلىهايى كه هم كل مصداق كلى است و هم جزء مصداق آن است مثل زمان . آيا زمان كه على الاتصال و به صورت يك واحد متصل مىگذرد كلى طبيعى آن چه حالتى دارد ؟ از نظر فرد اگر در نظر بگيريم ، مىگوييم فرد يك امر ممتدى است كه مرتبهاى از آن به وجود مىآيد و مرتبهاى از آن از بين مىرود و مجموع مراتبش هم يك واحد ممتد را به وجود آورده است . آيا مصداق كلى طبيعى فقط همين كل است و اجزاء مصداق نيستند ؟ اگر اينطور باشد از آنجا كه كلى طبيعى حكمى جداى از مصداق ندارد ، پس همانطور كه مصداق آن يك امر متصل ممتد است ، خود كلى طبيعى هم يك امر متصل ممتد است .
ولى ممكن است در اينجا يك حرف ديگرى بگوييم . گفتيم در اين گونه موارد همانطور كه كل مصداق كلى طبيعى است اجزاء هم مصداق آن هستند . پس به يك اعتبار مصداق كلى طبيعى كل است و به اعتبار ديگر مصداقهاى غير متناهى دارد كه همان اجزاى اين كل هستند . مرحوم آخوند مىگويد به اعتبار اجزاى اين كل مىتوانيم بگوييم كه كلى طبيعى با جزء اول آناً حادث شد و چون اين اجزاء على الاتصال موجود و معدوم مىشوند بدون اينكه فاصلى ميان آنها باشد ، مستمراً بقا دارد . اين مىشود حركت توسطى .
پس در باب حركت به عقيدهء مرحوم آخوند ، هم مىتوانيم بگوييم وجودى داريم ممتد به امتداد زمان و قابل انقسام كه آن وجود ممتد دائماً در حال به وجود آمدن و فانى شدن است ( اعتبار حركت قطعى ) و هم مىتوانيم بگوييم كه يك امر آنى الحدوث و مستمرالبقاء داريم به اعتبار اينكه هر مرتبه از مراتب اين امر متصل مصداق آن كلى است . به اين اعتبار مىتوانيم بگوييم كه اين كلى با پيدايش مرتبهء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 385
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٥