مستمرّ البقاء از ابتدا تا انتهاى حركت وجود پيدا مىكند ، امرى كه در « آن » حادث مىشود و در زمان باقى است ؟ اين همان بحث حركت قطعى و حركت توسطى است كه در گذشته مطرح كرديم .
آيا حركت توسطى لازمهء حركت قطعى است ؟
مرحوم آخوند معتقد است كه بر خلاف نظر شيخ و بهمنيار كه مىگفتند حركت قطعى وجود ندارد ، حركت به صورت يك امر متصل و ممتد وجود دارد ، ولى لازمهء آن اين است كه حركت توسطى هم وجود داشته باشد ، چرا ؟ اين بيان را بايد كاملًا دقت كرد تا نظر مرحوم آخوند فهميده شود « 1 » .
ايشان مسئله را به باب كلى و جزئى برد . در باب كلى و جزئى ما دو مطلب داريم كه در علم اصول هم مطرح شده است . يك مطلب اين است كه افراد بعضى از كليات به گونهاى هستند كه كلِ هر فرد مصداق آن كلى هست ولى جزء هر فرد مصداق آن كلى نيست . مثلًا يك فرد انسان با همهء اعضاء و اجزاء مصداق انسان است ، اما جزء انسان مثل انگشت ديگر مصداق انسان نيست . ولى در بعضى كليات همانطور كه كلِ يك فرد مصداق كلى است جزء آن هم مصداق كلى است ، مثل آب . تمام محتواى يك ظرف آب مصداق كلى آب است همچنان كه قطرهاى از آن هم مصداق آب است . زمان هم همينطور است . يك دقيقه يا يك ثانيه از يك زمان ، خودْ مصداق زمان است .
حركت هم از همين قبيل است . حال كه قائل به حركت قطعى شديم و گفتيم حركت قطعى به صورت يك امر متصل وجود دارد ، پس حركت دو امتداد دارد :
امتدادى به امتداد مسافت و امتدادى به امتداد زمان . تمام اين حقيقت متصلى كه روى يك مسافت و زمان معين كشيده شده است مصداق حركت است همچنان كه هر جزئش را كه در نظر بگيريم مصداق حركت است و جزء آن جزء را هم كه اعتبار كنيم مصداق حركت است . اين يك بحث در باب كلى است .
يك بحث ديگر در باب كلى اين است كه آيا كلى طبيعى در خارج وجود دارد .
هامش
( 1 ) . [ اندكى بعد اشاره خواهد شد كه مرحوم آخوند در جاى ديگرى وجود حركت توسطى را نفى مىكنند كه از ديد استاد نظر صحيح همين است . ]