موضوع مىخواهيم . به اين نكته حتماً بايد توجه كرد .
توضيح اينكه اگر جسمى مثلًا در أين حركت مىكند و از يك نقطه به نقطهء ديگرى مىرود ، در اينجا جسم واحد است ، حركت هم واحد است . ولى آيا أينى كه در اينجا طى مىشود يك وجود واحد دارد يا نه ؟ قدما مىگفتند : بله ، اين هم واحد است ، ولى ملاك وحدتش وحدت موضوع است ، يعنى موضوع كه واحد است براى وحدت مقوله كافى است ؛ ديگر در خود مقوله فرض وحدت نمىكردند . نمىگفتند همانطور كه موضوع حركت واحد است و حركتش هم واحد است ، يك أين واحد متصل هم در اينجا وجود دارد ، بلكه چنين قائل بودند كه در اينجا أينهاى متعدد وارد بر موضوع مىشود و اين أينها مثل دانههاى تسبيح هستند كه ملاك ارتباط و اتصالشان امرى غير از خود دانههاى تسبيح است . معناى حركت در مقوله اين است كه موضوع در هر آنى فردى از مقوله يا نوعى از مقوله را دارد . ملاك وحدت افراد مقوله يا انواع مقوله چيست ؟ قدما مىگفتند وحدت موضوع ، كه گفتيم در مقام تشبيه مثل اين است كه بگوييم ملاك وحدت دانههاى تسبيح بند تسبيح است .
اما نظر مرحوم آخوند اين شد كه درست است كه موضوعِ واحد داريم و درست است كه حركت واحد است ، ولى لازمهء وحدت ، اتصال و استمرار حركت اين است كه خود مقوله هم عيناً در مرتبهء ذات خودش وحدت ، اتصال و استمرار داشته باشد نه اينكه وحدت موضوع براى وحدت مقوله كافى باشد چنان كه قدما مىگفتند .
با اين توضيح بحثى كه در جلسهء پيش گذشت بهتر روشن مىشود . اينكه مرحوم آخوند به رأس مخروط مثال زد ، مىخواست بگويد كه ما دو چيز داريم ، يك امر واحد مستمر داريم و يك امر متصل متجدد . يك حركت قطعى داريم كه متصل و متجدد است و يك امر بسيط آنى الحدوث و مستمرالبقاء داريم . چون حركت وجوداً عين « ما فيه الحركه » است پس « ما فيه الحركه » هم كه سواد باشد يك وجود اصل دارد كه همان كلى طبيعى منطبق با مراتب است . « سواد اصلِ مستمر » يعنى آن كلى طبيعى سواد كه بر همهء مراتب سواد منطبق است ، نظير كلى طبيعى حركت كه بر همهء مراتب حركت منطبق است . در عين حال يك فرد سواد هم داريم كه كل اين سواد است كه منطبق بر اول تا آخر زمان حركت است . پس همانطور كه حركت دو اعتبار وجود دارد مىتوان گفت سواد هم به دو اعتبار موجود است : « اعتبار وجود بسيط آنى الحدوث مستمرالبقاء » كه وجودش منطبق بر حركت توسطى است و
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٨