بحث فعلى دربارهء خود مقوله است .
بعدها خواهيم گفت كه حركت در يك مقوله با خود آن مقوله و زمان آن مقوله در خارج اتحاد وجودى دارند و سه چيز منفك از يكديگر نيستند . يك وجود است كه مىتوانيم آن را حركت بناميم ، مىتوانيم آن را زمان بناميم و مىتوانيم آن را مقوله بناميم . پس وقتى مقوله و خود حركت يك چيز است نتيجه اين مىشود كه ما در باب مقوله هم به دو نحو مىتوانيم مطلب را بيان كنيم . مرحوم آخوند به كيف مثال زده است و ما هم به كيف مثال مىزنيم . وقتى شىء در سواد حركت مىكند هم مىتوانيم بگوييم كه سواد يك وجود متصل ممتد تدريجى دارد كه منطبق است بر حركت قطعيه ، و هم مىتوانيم بگوييم سواد يك وجود بسيط مستمر دارد ، يعنى چيزى آناً حادث شده است و تا آخر حركت بقا دارد و اين همان است كه منطبق بر حركت توسطيه است .
بنابراين اگر ما دو نوع حركت در خارج داشته باشيم ، قهراً مقوله هم در خارج دو نحو وجود دارد ، چون - چنان كه گفتيم - مقوله و حركت اتحاد وجودى دارند . اگر بگوييم حركت توسطى وجود دارد و حركت قطعى وجود ندارد ، بايد در باب مقوله هم قائل شويم كه يك وجود « آنى الحدوث مستمرالبقاء » هست و بس . اگر بگوييم حركت قطعى وجود دارد و حركت توسطى وجود ندارد ، در باب مقوله هم بايد بگوييم يك امر متصل ممتد وجود پيدا مىكند و بس . و اگر مثل نظر مرحوم آخوند در اينجا بگوييم هر دو وجود دارد ، بايد بگوييم براى مقوله هم دو نحوهء وجود است ، دو اعتبار وجود است ؛ به يك اعتبار يك وجود متصل واحد ممتد است و به يك اعتبار ديگر يك وجود بسيط آنى الحدوث و مستمرالبقاء است .
مقايسهاى با نظر قدما
اين مطلب را هم در اينجا اضافه كنيم كه از اقوال قدماى قبل از مرحوم آخوند چنين به دست مىآيد كه از سه مطلبى كه دربارهء وحدت موضوع و استمرار موضوع ، وحدت حركت و استمرار حركت ، و وحدت مقوله و استمرار مقوله عرض كرديم قدما در باب موضوع كه بايد وحدت و نيز استمرار داشته باشد و همچنين در اين باب كه حركت بايد وحدت و نيز استمرار داشته باشد اتفاق نظر دارند . ولى به باب مقوله كه مىرسند مىگويند : نه ، مقوله كافى نيست ، براى وحدت مقوله وحدت