قابلهاى حقيقى امكان ندارد كه دو متحرك يا قابل داشته باشيم و در عين حال حركت يكى باشد . اگر در حركت از يك نقطه به نقطهء ديگر متحرك در ميان راه عوض شود حركت دوم ديگر ادامهء حركت اول نيست بلكه در اينجا دو حركت است ؛ يك حركت پايان پذيرفته است و حركت دوم حركتى جديد است . تا اينجا مطلب واضح است .
آيا علاوه بر اينكه حركت نيازمند به متحرك يا موضوع است و علاوه بر اينكه متحرك بايد واحد باشد ، لازم است كه متحرك واحد استمرار وجود هم داشته باشد ؟ به عبارت ديگر آيا لازم است كه متحرك ثبات وجود داشته باشد يا متحرك مىتواند ثبات نداشته باشد و همانطور كه حركت خودش يك تغير است متحرك هم متغير باشد ؟ پاسخ اين است كه ضرورتى ندارد كه متحرك ثابت باشد بلكه ممكن است متحرك به موازات حركت ، در ذات خود متحرك باشد كه همان بحث حركت جوهرى است . بنا بر قول به حركت جوهرى ، هر حركت عرضى متحركش هم متغير است ، ولى بنا بر قول كسانى كه منكر حركت جوهرى هستند در حركت عرضى متحرك ثابت است . تا اينجا دربارهء متحرك بود .
وحدت « حركت » و استمرار آن
يك بحث هم در باب خود حركت است . آيا لازمهء اينكه يك حركت ، واحد باشد اين است كه مراتب حركت متصل واحد باشند ؟ شكى نيست كه همينطور است . اگر بنا شود حركت به صورت مجموعى از سكونات باشد يا به صورت مجموعى از حركاتى باشد كه از يكديگر فاصله دارند و بينشان سكون است باز حركت ، حركت واحد نيست . حركت آن وقت حركت واحد است كه به صورت يك امر متصل تدريجى ادامه داشته باشد و اول و آخر آن ، وحدت اتصالى و امتدادى داشته باشند .
حال آيا علاوه بر اين حقيقت واحد متصل و ممتد ، يك امر مستمر هم داريم ؟
توضيح اينكه يك وقت مىگوييم حركت به صورت يك امر كششدار وجود پيدا مىكند ؛ به صورت امرى كه دائماً حادث مىشود و فانى مىشود ، به اين معنا كه يك شىء واحد متصل ممتدى داريم كه هر مرتبه از آن كه حادث مىشود مرتبهء قبلىاش فانى مىشود كه در واقع در اينجا يك حدوث و فناى متصل است . آيا علاوه بر اين ، چيز ديگرى هم در اينجا وجود دارد و آن اين است كه يك امر آنىّ الحدوث و