تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
باقى » داريم و تدريجاً هم سواد اضافه مىشود ، مىگوييم اين اجتماع مثلين است و معنايش اين است كه يك شىء كه در مرتبهء قبل سياه است در مرتبهء بعد باز سياه مىشود . سياه كه ديگر نمىشود سياه بشود . اين مثل اين است كه بگوييم شىء در آنِ واحد دو رنگ از نوع واحد را داراست . نمىشود سياه سياهى را بپذيرد ؛ آن چيزى كه سياه است ديگر سياه است . اما اگر آن چيزى كه اضافه مىشود از نوع سواد نيست پس در اينجا سواد با غير سواد مخلوط شده و اين اشتداد نيست . اين در صورتى است كه بگوييم يك سوادِ اصلِ باقى داريم . اما اگر بگوييد كه در حين تسود يك سواد اصل باقى نداريم كه در همهء مراحل موجود باشد مىگوييم پس « سوادٌ اشتدّ » غلط است ، چون معنى « سوادٌ اشتد » اين است كه ما موضوعى داريم كه اشتداد را قبول مىكند . اگر موضوع باقى نباشد ديگر در اينجا سيلان نداريم . در سيلان هميشه يك موضوع باقى كه در همهء مراتب محفوظ باشد لازم است . اگر بنا بشود آن چيزى كه اين اشتداد را قبول مىكند سواد باشد ولى اين قابل ، خودش وجود نداشته باشد پس سيلان تحقق پيدا نمىكند . بعد در مسئلهء موضوع خواهيم گفت كه در هر حركتى لازم است كه يك موضوع ثابت وجود داشته باشد كه حافظ مراتب حركت باشد و الّا نمىتوانيم حركت را حركت واحد بدانيم . وقتى يك شىء از يك نقطه به نقطهء ديگر مىرود اين يك حركت است زيرا يك شىء است كه اين حركت را ادامه داده است . اگر شيئى كه در آنِ اول حركت مىكند معدوم شود و شىء ديگرى حركت را ادامه دهد اين ديگر ادامهء حركت اول نيست بلكه در اينجا دو حركت داريم . بنابراين اگر بخواهيم در باب تسود بگوييم كه موضوع حركت سواد است ، نه مىتوانيم بگوييم اين سواد باقى است و نه مىتوانيم بگوييم باقى نيست ، به خاطر اشكالاتى كه توضيح داديم . پس در اينجا چه بايد گفت ؟ بايد بگوييم كه معناى تسود اين نيست كه سواد اشتداد را قبول مىكند بلكه معناى تسود اين است كه موضوع سواد ( جسم ) اشتداد را قبول مىكند . اين جسم است كه مرحله به مرحله سوادها را قبول كرده و در اسوديت خودش اشتداد پيدا مىكند . اين خلاصهء بيان مرحوم آخوند در اينجاست و اين همان مطلبى است كه ما در دو فصل پيش [ در جلسهء بيست و چهارم ] آن را نقد كرديم و گفتيم اين استدلال درست نيست و عرض كرديم كه خود مرحوم آخوند هم در آخر فصل نكته‌اى را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 373 | مرتضى مطهرى