تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
حركت و يكى خروج تدريجى از قوه به فعليت ، تا بگوييم حركت « سبب خروج از قوه به فعليت » است ، بلكه حركت همان « نفس خروج تدريجى از قوه به فعليت » است . بعد ايشان مىگويد : « و لذلك « 1 » قالوا إن التّسود ليس سواداً اشتدّ ، بل اشتداد الموضوع فى سواديته » . مرحوم آخوند اين مطلب را در دو فصل پيش هم گرچه تحت عنوان ديگرى ( نسبت حركت به مقولات ) طرح كردند . بعضى گفته بودند كه نسبت حركت به يك مقوله اين است كه آن مقوله موضوع حركت است يعنى مقوله قبول كنندهء حركت است . حركت در كيف يعنى كيف حركت را قبول مىكند كه اگر حركت ، اشتدادى باشد يعنى كيف اشتداد را قبول مىكند . جواب دادند كه مطلب از اين قرار نيست . معنى حركت در كيف اين است كه جسم حركت در كيف را قبول مىكند نه اينكه كيف حركت را قبول مىكند . پس نسبت حركت به مقوله نسبت « فى » است ، نه نسبت « بِ » ؛ آن كه حركت با آن ، نسبت « ب » دارد - يعنى نسبت قابليت دارد - موضوع است [ و لذا موضوع « ما به الحركه » ناميده مىشود ] . اين بحث را در آنجا به اين مناسبت طرح كردند ولى علت طرح اين مطلب در اينجا امر ديگرى است . در جلسهء گذشته گفتيم كه به عقيدهء مرحوم آخوند هر حركتى اشتدادى است و همهء مقولات حتى مقولهء أين و وضع قبول اشتداد مىكنند . لذا وارد اين مطلب مىشوند كه معنى اشتداد سواد چيست . آيا تسود به اين معناست كه واقعاً سواد قبول اشتداد مىكند ؟ مرحوم آخوند مىگويد چنين نيست و دليلى كه مىآورد عين همان دليلى است كه در دو فصل پيش مطرح كرد گرچه آن دليل مفصل‌تر و مشروح‌تر بود . ايشان مىگويد اگر بگوييد كه معنى تسود اين است كه سواد اشتداد را قبول مىكند و به عبارت ديگر سواد موضوع اشتداد است از شما سؤال مىكنيم كه آيا وقتى كه شىء حركت اشتدادى مىكند ما در اينجا يك « سواد اصل » كه در همهء اين مراحل باقى است داريم يا يك سواد اصلِ باقى و به تعبيرى ذات محفوظ نداريم ؟ هركدام از اين دو شق را بگوييد به نوعى دچار اشكال مىشويد . اگر بگوييد اصل سواد باقى است و از اولين مرحلهء اشتداد تا آخرين مرحلهء اشتداد يك « سواد اصل .
هامش
( 1 ) . اين « لذلك » كه مرحوم آخوند در اينجا ذكر كرده قابل خدشه و مناقشه است كه فعلًا بحثش را نمىكنيم .