تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
در اينجا مطلبى به ذهن مىرسد كه نظر آقاى طباطبايى را تأييد مىكند كه مىگويند شىء در حال سكون هم دارد حركت مىكند . متكلمين مىگويند شىء حتى وقتى كه ساكن است اكوان متعدد پيدا مىكند . اين فى حد ذاته نظر دقيقى است . آنها هم حتى در حال سكون ، ثبات را انكار مىكنند و عرفا با نظريهء تجدد اكوان نظر متكلمين را تأييد مىكنند . عرفا مىگويند هر شيئى را كه در حال سكون و يكنواختى مىبينيد و فكر مىكنيد كه اين حالتى كه يك شىء ساكن در يك آن دارد عين حالتى است كه در آنِ قبل داشته است اشتباه است ؛ شىء در هر آنى كونى دارد . منتها ظاهر نظر متكلمين و عرفا اين است كه اين اكوان منفصل از يكديگر و واقعاً متعددند ؛ يعنى فصل و وصل مىشوند و متتالى هستند . فيلسوف اين را قبول نمىكند . فيلسوف قائل به يك كون واحد مستمر است . وقتى مىگوييم اين شىء يك دقيقه در آنات متعدد در مكان اول قرار دارد ، اين قرار به معنى مجموع اكوان نيست بلكه به معنى كون واحد قار است .

آيا سكون امرى « زمانى » و « وجودى » است ؟

اينجا قهراً اين سؤال پيش مىآيد كه آيا بر شىء ساكن ، زمان مىگذرد يا زمان نمىگذرد ؟ من كه به اندازهء يك دقيقه در اينجا ساكن هستم ، آيا اين سكون من يك امتداد يك دقيقه‌اى دارد يا ندارد ؟ اگر ندارد پس غلط است كه من بگويم يك دقيقه اينجا بودم . وقتى مىگويم يك دقيقه اينجا بودم يعنى يك دقيقه زمان بر بودن من انطباق دارد و تنها يك امر ممتد بر يك امر ممتد قابل انطباق است . پس اگر بودن من امتداد دارد پس بايد حركت داشته باشد و اگر امتداد ندارد ، چگونه يك امر ممتد بر يك امر غيرممتد قابل انطباق است ؟ اين مثل اين است كه بگوييم يك نقطه را بر اين متر انطباق مىدهيم . كسانى كه اين حرف را زده‌اند ناچار بايد بگويند كه سكون امر زمانى نيست بلكه « بالعرض و المجاز » زمانى است . وقتى يك شىء يك ساعت حركت مىكند اين حركت واقعاً امتدادى به امتداد زمان دارد و در سكون هم همين طور است منتها در حركت دو امتداد است ، امتدادى به امتداد زمان و امتدادى به امتداد مسافت ، و سكون در واقع امتدادى است به امتداد زمان . به عبارت ديگر ، حركت حقيقتى است دو بعدى كه بعدى به حسب زمان و بعدى به حسب مسافت دارد ولى سكون ، حقيقتى يك بعدى است كه بعد زمانى دارد ولى بعد مسافتى ندارد