در حركت معنى ندارد . سه مقولهء ديگر باقى مىماند : متى ، جده و اضافه . البته در مورد اضافه و جده قبلًا هم بحث كرديم .
ايشان مىگويند در مقولهء متى هم حركت واقع نمىشود چون مقولهء متى ، در مقوله بودنش به اين معنا كه ماهيت ( معقول اول ) باشد شك است و بلكه در واقع مقوله نيست . برخى [ براى توجيه مقوله بودن متى ] گفتهاند متى عبارت است از هيئتى كه عارض شىء مىشود از آن جهت كه در زمان واقع است .
زمان ظرف موجودات زمانى است و آنها واقع در زمان هستند ولى اين تعبيرِ بودن در زمان ، تحليلى است نه عينى مثل در اتاق بودن ، كه تفصيل اين بحث خواهد آمد . حال كه اين ظرفيت و مظروفيت ، تحليلى ، ذهنى و اعتبارى است و شىء تنها به اعتبار ، در زمان واقع است قهراً « هيئت حاصله از نسبت شىء به زمان » امرى كاملًا انتزاعى مىشود .
فرضاً از اين هم صرف نظر كنيم آيا اساساً « حركت در نسبت شىء به زمان » معنى دارد يا معنى ندارد ؟ اين هم معنى ندارد زيرا چنان كه در آينده خواهيم گفت زمان و حركت يك چيز است . اگر مقدار حركت را مبهم در نظر نگيريم و متعين در نظر بگيريم ، مىشود زمان . هر چيزى كه متحرك است زمانى است و هر چيزى كه زمانى است متحرك است . اگر چيزى زمانى باشد ، محال است كه متحرك نباشد « 1 » . حال كه حركت و زمان يك چيز است چون حركت در حركت معنى ندارد حركت در زمان هم معنى ندارد و بنابراين « حركت در نسبت شىء با زمان » هم معنى ندارد .
سراغ مقولهء « جده » مىرويم . مقوله بودن جده هم محل بحث است . به هرحال اينطور گفتهاند كه جده عبارت است از « هيئت احاطهء شىء محيط بر محاط » مثل تقمّص و تعمّم . وقتى انسان پيراهنى مىپوشد ، آن هيئتى را كه از احاطهء اين لباس براى او پيدا مىشود جده مىنامند .
هامش
( 1 ) . به عدد حركات عالم زمان وجود دارد ، منتها ما يك حركت از حركات عالم را به عنوان معيار و مقياس سنجش ساير حركات در نظر مىگيريم و زمان را از آن انتزاع مىكنيم . اين زمانِ اصطلاحى است . مدت زمان حركت زمين به دور خود را به بيست و چهار قسمت تقسيم مىكنيم و هر قسمت را ساعت مىناميم و آن را به دقايق و ثانيهها تقسيم مىكنيم . همچنين مدت زمان حركت زمين به دور خورشيد را يك سال و مدت زمان حركت ماه به دور خورشيد را ماه اعتبار مىكنيم و حركات ديگر را با اين مقياسها مىسنجيم .