تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
يك سيلان را دارد و فاقد آن است . پس ما دو مطلب داريم و ممكن است هر كسى چيزى را [ به عنوان سكون ] اصطلاح كند . من يك ساعت كه در اينجا باشم دو حيثيت بر من منطبق مىشود . يكى قرار در اين مكان در ظرف يك ساعت و ديگر عدم حركت در اين يك ساعت با آنكه امكان حركت براى من وجود داشته است . اولى امرى است كه براى وجود من فى نفسه در نظر گرفته مىشود و دومى عدم چيزى در اين يك ساعت است كه امكان داشت وجود پيدا كند . پس وقتى مىگوييم تقابل حركت و سكون ، اگر مقصود از سكون ، قرار است كه امر وجودى است در مقابل حركت ، تقابل آنها تقابل تضاد است ولى اگر مقصود از سكون ، عدم حركت است از آن جهت كه امكان حركت وجود دارد ، تقابل سكون با حركت ، تقابل عدم و ملكه است ، نظير عِمى و بصير بودن كه نسبتشان نسبت عدم و ملكه است « 1 » .

آيا عدم ملكه حظّى از وجود دارد ؟

حال اگر ما سكون را عدم ملكه بدانيم ، آيا داراى حظى از وجود هست يا نه ؟ اين همان جملهء معروفى است كه مىگويند : « العدم المضاف له حظ من الوجود » . در اينجا بايد توضيحى عرض كنم . عدم مضاف و عدم مطلق گاهى به معنايى به كار برده مىشوند كه با معنايى كه در اينجا مقصود است تفاوت دارد . يك وقت ما عدم را به هيچ چيزى اضافه نمىكنيم و آن را به‌طور مطلق اعتبار مىكنيم و مىگوييم « عدم مطلق » ، همچنان كه وجود را به‌طور مطلق اعتبار مىكنيم . اما گاهى همان‌طور كه وجود را مضاف به يك ماهيت يا مفهوم اعتبار مىكنيم و مىگوييم : « وجود الانسان » عدم را هم مضاف به چيزى اعتبار مىكنيم و مىگوييم : « عدم الانسان » . اين مىشود « عدم مضاف » . پس عدم مطلق يعنى عدم بدون اينكه اضافه به چيزى شده باشد و عدم مضاف يعنى عدم در حالى كه اضافه به شيئى شده است . در مباحث وجود و عدم منظومه ، كه عدم مطلق و عدم مضاف را توضيح مىدهد ، مقصود همين .
هامش
( 1 ) . سؤال : پس آيا سكون طبق هر دو قول زمانى است ؟ . استاد : اگر سكون به معناى قرار باشد زمانى است ولى اگر به معناى عدم ملكه باشد در آينده خواهد آمد كه آيا عدم ، زمان دارد يا ندارد و اگر زمان دارد اين زمان داشتن به چه معنى است . خواهيم ديد كه عدمى كه از نوع عدم ملكه باشد زمان دارد .